|
کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف ترين خاطره مهماني بود کاش دريا کمي از درد خودش کم ميکرد قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ که پر از زمزمه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه که باراني بود کاش سهراب نميرفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود کاش دلها پر افسانه نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود کاش دنياي دل ما شب از اين شب ها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود دل اگر گرفت دعايش بکنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
و ساعت 9:48
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|