|
بی تو چقدر گریه کنم جمعه عصرها جمعه برای غربت من روز دیگری است با من عجیب دغدغه گریه آوری است جمعه به مهربانی تو فکر میکنم به عهد باستانی تو فکر میکنم بغض تمام هفته من جمع میشود پس دفترم مزاروقلم شمع میشود تاریک میشوند تمام نوشته ها تشییع می کنند دلم رافرشته ها بی صبرم انچنان که به آخر نمی رسم حس میکنم که به جمعه دیگر نمی رسم دیشب دوباره دفترم آتش گرفته بود فریاد میزدم دلم آتش گرفته بود خاکستر مرا کلماتی عجیب برد بی سر به رودخانه اسماء دل سپرد خاکسترم به چشمه اسماء دل رسید آواز عاشقی من به افلاک رسید ناگاه بسته شد در گلخانه های عشق پرپر شدم زوحشت نمی دانم کجاست عشق؟ آن زخم کهنه چرک شده است و دمل شده است امروز هر ستاره به سنگی بدل شده است امروز هر درخت سایه ای است خشمناک من گر چه تیر خورده ام نیفتاده ام روی خاک در خاک ما ترانه باران سیاسی است خورشید هم به چشم درختان سیاسی است دنیا به فکر کشتن دل عاشق چون دل ماست هر ابر چفیه ای است که بر دوش باد هاست عشق کجاست محبت کجاست؟ در این جا خنده بازاری است که در دست بچه هاست...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386
و ساعت 1:52
|+|
تو میگی عهد و وفارو من شکستم٬ کار من نیست منی که از غم تو به غم نشستم٬ کار من نیست جرم من صداقتم بود که نداشتی٬ کار من نیست اومدم دوباره باز برای آشتی٬ کار من نیست سایه ی دربدری مونده رو دیوار٬ کار من نیست همه خوابیدن و چشمام مونده بیدار٬ کار من نیست تو می خواستی ذوق و احساسم بمیره٬ کار من نیست تو می خواستی رنگ کهنه گی بگیره٬ کار من نیست سایه ام پشت سرم راه میره اما٬ مال من نیست تو دلم مونده هنوز سوزش و سرما٬ کار من نیست بیا من طاقت بی کسی ندارم٬ کار من نیست نزار تا ابد تو تنهائی ببارم٬ کار من نیست گوشه ی زندون تنهائی اسیرم٬ کارمن نیست مث یه درخت خشکیده و پیرم٬ کارمن نیست میزنه بارو نفرت پشت شیشه٬ کار من نیست حکم قلبم رو نوشتن تنهائی تا به همیشه٬ کار من نیست گریه کردم که خدایا چرا هیچ کس٬ یار من نیست بی گناهم٬ بی گناهم، همینو بس٬ کار من نیست فال قهوه می گیرم به خیال٬ کار من نیست می دونم همش دروغ و محال٬ فال من نیست این جوری نکن قضاوت رو دلم رفتن و نویس بخدا قسم که این کار٬ کار من نیست
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386
و ساعت 1:45
|+|
امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز ارام.....ارام
باورت می شود....
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
" که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
" فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386
و ساعت 1:42
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|