تبليغاتX
نا امید نباش

نا امید نباش

امید

ویرایش قالب MAHDI-K

عشق
 

عشق زماني است که نتواني به چيزي جز او فکر کني

عشق زماني است که دستش را در دست داري و آغاز آشنائيتان را به ياد نمي آوري

عشق زماني است که فقط براي اينکه با او باشي وقت زيادي را براي خريد با او مصرف مي کني و از آن لذت مي بري

عشق زماني است که هر وقت خبر جالب يا غم انگيزي مي شنوي به اولين کسي که دوست داري بگويي اوست.

عشق زماني است که روز تولدش را به خاطر داشته باشي حتي اگر مجبور شوي آن را يادداشت کني و روي داشبورد اتومبيلت بچسباني.

عشق زماني است که نيمه هاي شب بيدار شوي و ببيني او به تو خيره شده و مي گويد: "خيلي خوشبختم که تو را ديدم"

عشق زماني است که در هنگام تماشاي صحنه هاي ترسناک يک فيلم بازوي تو را محکم بچسبد.

عشق زماني است که وسايلي را که دوست دارد بلافاصله برايش مي خري فقط چون مي داني وقتي آن را به او مي دهي به تو لبخند مي زند.

عشق زماني است که تو رضايت او را به رضايت خودت ترجيح دهي.

عشق زماني است که او لباسهاي زيبايش را فقط به خاطر تو بپوشد.

عشق زماني است که هر وقت از موضوعي نگران است به او آرامش دهي.

عشق زماني است که درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو راه بروي و بي دليل بخندي.

عشق زماني است که همه ي طول شب او را بيدار نگه داري و در مورد عميق ترين ترديدها و ترس هايت حرف بزني و او کاملا گوش بدهد و حال تو را درک کند.

عشق زماني است که در پارک قدم ميزنيد و به تو بگويد:" در کنار تو احساس امنيت مي کنم"

عشق زماني است که براي اينکه ظرف کمتري کثيف کني در يک بشقاب غذا بخوريد.

عشق زماني است که حتي وقتي در مهماني جاي زيادي براي نشستن هست درکنار تو بنشيند.

عشق زماني است که بوي عطرش را روي لباست حس مي کني و ذهنت لبريز از خاطرات خوش مي شود.

عشق زماني است که بعد از آنکه از او جدا شدي ديگران را با او مقايسه کني و همه ي آنها را در مقابل او کوچک ببيني.

عشق زماني است که بعد از آنکه او او جدا شدي هر وقت عکس او را ببيني گريه ات بگيرد.

عشق زماني است که "زندگي مي کني".

عشق زماني است که به اوج مي رسي.

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است ....
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميقترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ... درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد ...حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند ....
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است ...

دلتنگي براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ...براي داشتنش دارم ....
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است ..

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .... در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است .. حق من نيست ... به اتش گناهي که تو کردي و مرا سوزاند ....دنياي مرا با تلي از خاکستر پوشاندند...
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است ... آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است ...آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند ...
دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ...مي فهمي؟... همه عمر ...داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است ...و مرا از او هم جدا مي کند ...تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم ....
آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود ...
به او نگاه مي کنم ... به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد ....
به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند ...
به او که دستهاي نيرومندش .. عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند .. جرعه جرعه به من مي نوشاند ....
به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندند و دنيايم را ستاره باران مي کند ...
به او که باورش کردم ...
به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ... هرگز... هرگز....به روي دنيا بازشان نکنم ....
به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد ...
به او که مرزهاي سرنوشت .. سالها پيش دوريش را از من رقم زده است ...
سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم ...و ميدانم که زمان..... شايد.... زمان..... داغ مرا بهبود بخشد ولي... هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي بزرگ چگونه مرا در اغوش کشيد ...
هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند ... لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد

اما هنوز با تمام وجود دوستت دارم

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 9:52 |+|

کاش

 

کاش در دهکده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت کمي ارزاني بود

کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

کاش دريا کمي از درد خودش کم ميکرد

قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود

کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ که پر از زمزمه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه که باراني بود

کاش سهراب نميرفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود

کاش دلها پر افسانه نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

کاش دنياي دل ما شب از اين شب ها

غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود

دل اگر گرفت دعايش بکنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 9:48 |+|

خدا

خدايا ! به تو پناه مي برم،خود را به تو مي سپارم،


تو مرا هدايت کن که دستخوش هيجان و انتقام نشوم


تا بدي هايي را که به من مي کنند با خوبي جواب بگويم،


بتوانم محبت خود را زيادتر کنم،


ياس و نا اميدي بر من راه پيدا نکند،


سينه ام که دريچه ي راز و نياز با خدا و


دعاي قلب شکسته ي من است،


به سوي آسمان ها بسته نشود.


خدايا ! بگذار دريا باشم،


ساکن و ساکت که امواج طوفان هاي


سخت هم مرا به هيجان نياورد.


خدايا ! قلبم را مثل آسمان صاف و پاک کن


که لکه ي دورويي


از اعمال خلاف ديگران بر ساحتش ننشيند.


خدايا ! مرا به دست غم بسپار تا


در آغوش هم دور از انظار بيگانگان فرو رويم.


خدايا ! تو مرا به درياي درد غوطه ور کن


تا لذت پيروزي و زندگي را به کلي فراموش کنم.


خدايا ! تنهايم، گفتني هاي بسيار بر دلم موج مي زند

ولي قلب محرمي ندارم که برايش بازگو کنم.

غم ها و دردها بر دلم انباشته مي شود

ولي کسي نيست که آن ها را شماره کند،

مدام در آتش سوزان مي سوزم،

قلب شکسته و ديوانه ي مرا کسي تحمل نمي کند،

روح سرکش مرا کسي همراهي نمي کند.

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 9:45 |+|

عید
سلام به تمام دوستان گلم عید ۱۳۸۶ به همه شما تبریک میگم امیدوارم سال خوب و پر برکتی همراه با سلامتی داشته باشین

 

 

روزي اتوبوس خلوتي در حال حرکت بود.
پيرمردي با دسته گلي زيبا روي يکي از صندلي ها نشسته بود . مقابل او دخترکي جوان قرار داشت که بي نهايت شيفته زيبايي و شکوه دسته گل شده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت .
زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتو بوس در ايستگاه ، پيرمرد از جا بر خواست، به سوي دخترک رفت و دسته گل را به او داد وگفت : متوجه شدم که تو عاشق اين گلها شدي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اکنون مطمئنم که او از اينکه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.
دخترک با خوشحالي دسته گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را که از اتوبوس پائين مي رفت بدرقه کرد و با تعجب ديد که پيرمرد به سوي دروازه آرامگاه خصوصي آن سوي خيابان رفت و کنار نزديک در ورودي نشست

 

روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد .آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند وبا برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد . پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند . آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده ومستحكم شود واز جپه او محافظت كند .اما چنين نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زير زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند . آن شخص مهربان نفهميد كه ...

محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود ، تا با آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود وپس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد .

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم . اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم . من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد ، تا قوي شوم .

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 15:4 |+|




به تازگي:








قالب وحشت

theme ghaleb

قالب جهنم

عوض کردن شکل موس و یه Preloader توپ

قرار دادن عکس متحرک در زمینه وبلاگ

Add Your ID

آغاز به کار قسمت هک

سخنگو برای وبلاگ

پاسخ به سوالات

حامیت از این وبلاگ

تبلیغ رایگان و لوگوی مجانی

کد وضعيت آنلاين يا آفلاين بودن در ياهو

جلوگیری از راست کلیک کردن

جلوگیری از کپی کردن متن ها

قرار دادن perloader در سایت یا وبلاگ

کد های ناب جاوا

نوت بوک رایگان

قالب سرمه

قالب شمیم

گذاشتن لودینگ در استاتوس بار

قالب اسپایدر من

دعوت نامه پرشین گیگ

آموزش آپلود فایل روی یک سرور رایگان

قالب جدید بلاگفا

موزیک

جواب به سوالات

چت با بازدیدکنندگان

نوت بوک رایگان

قالب شهلا 1

کادر سلام و خوش آمد گویی

جدیدترین قالب بلاگفا

یک قالب فانتزی برای وبلاگ های عاشقانه

قالب جدید برای بلاگفا

قالب ماكروسافت ويندوز اكس پي

موسیقی برای وبلاگ - 2

موسیقی برای وبلاگ - 1

قالب بلاگفا - 4

قالب بلاگفا - 3

قالب بلاگفا - 2

قالب بلاگفا - 1

قالب بلاگفا - پری

قالب بلاگفا - دانوس

قالب بلاگفا - آی تی

لینک های متحرک-مانند لوگوی دوستان

قالب مشکی سایت

نوشته متحرک در نوار ابزار

نوشته متحرک - مانند عنوان وبلاگ

نوشته متحرک

لینک شناور

نظر خواهی

افکت های : چت بازديدكنندگان - سيستم دوستيابي - نوشته به دنبال موس

افکت های : نوشته چشمک زن - لينكهاي رنگارنگ - پرواز يك متن

افکت های : ريزش باران - دريافت نام کاربر و خوش امد گويي - اين وبلاگ را صفحه خانگي

افکت های : موتور جستجو - تقويم براي وبلاگها - مدت زمان حضور كاربر - تاريخ ميلادي و فارسي

افکت های : نمايش آي پي سيستم - حرکت سريع يک جمله در نوار - سخنگو براي وبلاگها -

افکت های : قرار دادن عكس بعنوان - نوشته متحرك - پنهان کردن اسکريپت

افکت های : پيغام ورودي به وبلاگ - ارائه يک پيغام در زماني از روز

افکت های : نوشتن متون بصورت on the fly - باز شدن سي دي رام - انتخاب رنگ پشت زمينه وبلاگ

افکت های : لرزش مرورگر به مدت 2 ثانيه - درج نام بازديدكننده از وبلاگ - تيتر وبلاگ شما به صورت متحرك

افکت های : آتش بازي در وبلاگ - بارش برف - نمايش ساعات مختلف جهان

افکت های : درست كردن باكس در وبلاگ - اضافه كردن پيشگوئي - لينك به وبلاگها و وب سايتها-

افکت های : انتخاب رنگ پشت زمینه به صورت تصادفی - انتقال کاربر به صفحه جدید وبلاگ

حذف تبليغات از ابتداي وبلاگها

پارتیشن هاي رايانه

مشخصات يك سيستم

ساعت براي وبلاگها


به ياري:
:: LostLord ::
:: MAHDI-K ::
با تشکر از:
:: BLOGFA ::