|
چنانت دوست ميدارمت كه زندگي را
و اينك زندگي پيوندي است كه پيوسته مرا به دوست داشتنت فرا مي خواند اين نه يك خواهش است كه هوش از سر شوريده بگيرد و نه يك تمنا كه رنگ فراموش بگيرد هر چه هست براي دل افسرده من يا غمي كهنه كه با آن دل افسرده من شاد شود قطره اشكي است كه آهسته فرو مي غلطد همچون سيلي كه آغازش پاياني نيست
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1385
و ساعت 7:17
|+|
گفتمش شیرین ترین آواز چیست ؟ چشم غمکینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند ناله زنجیرها بر دست من گفتمش آنگه که از هم بگسلند خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلکش است اما دریغ بخت شورم ره برین امید بست و آن طلایی زورق خورشید را صخره های ساحل مغرب شکست من به خود لرزیدن از دردی که تلخ در دل من با دل او می گریست گفتمش بنگر در این دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی ست سر به سوی آسمان برداشت گفت چشم هر اختر چراغ زورقی ست لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف ای دریغا ش یروان ! کز نیمه راه می کشد افسون شب در خواب شان گفتمش فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان گفت اما در شبی این گونه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش گفتمش اما دل من می تپد گوش کن اینک صدای پای دوست گفت ای افسوس در این دام مرگ باز صید تازه ای را می برند این صدای پای اوست گریه ای افتاد در من بی امان در میان اشک ها پرسیدمش خوش ترین لبخند چیست ؟ شعله ای در چشم تارکش شکفت جوش خونن در گونهاش آتش فشاند گفت لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند من ز جا برخاستم بوسیدمش
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه نوزدهم آبان 1385
و ساعت 14:20
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|