|
چرا وقتی که آدم تنها می شه غم و غصش قد یک دنیا می شه میره یک گوشه ی پنهون می شینه اونجا رو مثل یک زندون می بینه وقتی که تنها میشم اشک تو چشمام پر می زنه غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه یاد اون شب ها میوفتم زیر مهتاب بهار توی جنگل لب تشنه مینشستیم من و یار میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب می زنه اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه هجدهم فروردین 1385
و ساعت 18:45
|+|
تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت، بهار عشق کردی.... تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا می خواند....
تو کیستی من اینگونه، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم... تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه هجدهم فروردین 1385
و ساعت 18:35
|+|
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم با حال پريشاني روي سوي چه بگريزيم هنگامه ي حيرانيست خود را به که بسپاريم تشويش هزار پايان! وسواس هزار اما يک عمرنمي بينيم در خويش چه ها داريم دردا که هدر داديم آن ذات گرامي را
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
و ساعت 11:52
|+|
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند! دشنه ای نامرد! بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند! سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد! داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر این است من بد می شوم در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش روزگارت باد شیرین شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد قلبم خسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه! هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی است حال ما دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفال می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
و ساعت 23:38
|+|
پسربه دختر گفت:دوستم داري؟! اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که
پسردستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت: اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتو ندارم...دخترسرشو پايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟ من دوستت ندارم...من...من بدجوري عاشقت شدم....پسر دستاي دخترو رها کرد و باقيافه اي غمگين از دختر جدا شد.دختر فرياد زد:مگه دوستم نداري؟؟! چراداري ميري؟ پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم. دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيا نمي مونه!!! توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:اونقدردوستت دارم که نمي خوام به خاطر من مرتکب گناه بشي! چون ميگن عشق يه جور گناهه!!!!! دختر:اما عشقم پاکه!! پسر فرياد زد: عشق پاک ديگه هيچ جاي دنيا پيدا نميشه............و دخترو براي هميشه تنها گذاشت....
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
و ساعت 23:34
|+|
زندگي را با تو ميخواهم
خنده هاي دل نشين را با تو ميخواهم غصه هاي دل حزين را زندگي را با تو ميخواهم جز تو با كسي هرگز از دوست داشتن از اميد، از فردا نخواهم گفت زندگي بي تو سراسر دل اندوه است زندگي را با تو ميخواهم با تو ميخندم با تو ميگريم باتو ميميرم باتو ميميرم باتو ميميرم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
و ساعت 23:32
|+|
ای عشق جاویدان بیا....این خفتگان ٬بیدار کن زانسان که این نابخردان....سوزاندنم٬ تیمار کن ای عشق جاویدان بگو..بر گفته ات ٬اصرار کن با خاطرات زندگی....بازی عشق ٬بسیار کن ای عشق جاویدان مرا..شب تا سحر٬تب دار کن اسرار با عشق زیستن.......بردار کن٬بردارکن ای عشق جاویدان مرا...صدها بار ٬تکرار کن ای عشق جاویدان مرا...صدها بار ٬تکرار کن
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
و ساعت 17:10
|+|
نرم و سبک آمده ام تا بروی قلب تو بنشينم.
همچون خواب بر چشم. و تو را بپوشانم در مخمل رويا. به من گوش بسپار هستی و آفرينش را در صدايم بخوان. آه ای ستاره صبح تنهايی! تنهايی چه سنگين است! کو جاذبه ای تا بودن مرا بربايد؟ و مرا در مقابل عدم بگذارد؟ شايد در آيينه ای نمايان شود دردی که لذت است. با تو می گويم که چگونه است درد کشيدن. امتداد زمان درازايش است و ناشناخته پهنايش. اما سوزنی آنرا می پيمايد تمامش را باور می کنی صدايم را؟ تمامش را. روزی ملايم و نرم و سپيد و شادمان می خزد بر بودن ما
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
و ساعت 17:6
|+|
گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست
گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی. خدایا دیگر طاقت دوری و انتظار نیست. اگر باز هم اگر باز هم او... قلبم خسته است.......خسته تازه التیام یافته!!! آخر مگر تا کی کجا...... میتوان این قلب خسته را وصله کرد؟؟؟ روزی میرسد که دیگر وصله ای به آن نتوان کرد... آنوقت چه کنم خدایا... میدانی که با تو ام با تویی که تو غربت دلت گرفته... حرفهایت دلم را میلرزاند مث قدیما... اشک مریز گریه مکن با تو هستم و می مانم در کنارت اکنون دیگر میتوانم بگویم که قلبم نزد توست آن دورها... اما چه نزدیک من دیگر چه دارم که بمانم!؟ همه چیز در دست توست... میترسم که بیایم... و چون سر رسم باز سرابی بیش نیابم خود میدانی که چقدر سخته!
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 1:4
|+|
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم باور کردن خود بود مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی و به برکت توست لمس میکنم
و باور دارم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 1:3
|+|
گر کلید قلبی رو نداری اون رو قفلش نکن
اگر خدا حافظی در راه است سلام نکن اگردوست داری کسی رو دلش رو نشکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 0:59
|+|
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و
رودهاي تشنه را سيراب كنم اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم اگر اشك بودم به پايت مي گريستم و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت ولي هر چه هستم دوستت دارم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 0:57
|+|
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند
چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد آخ که چقدر تنهایم دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته روبروی آینه نشسته ام آیا این منم؟!!! شکسته...دلتنگ...تنها تو با من چه کردی!؟؟؟ شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد دیگر هیچ نخواهم گفت اما منتظرم... انتظار دیدن دوباره ی تو برای من اکسیر زندگیست پس برگرد عاشقانه برگرد برای همیشه......
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 0:56
|+|
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم فروردین 1385
و ساعت 0:54
|+|
كلبه اي دارم اون ور جاده عشق توي يه جزيره كه تنها صداي موج اشك ها سكوتش رو پر مي كنه من يه موجودم پر از سوال بي جواب پر از يه غربت كه هر بار بارون مي باره با بارون قسمتش مي كنم من پر از تنهايي ام پر از فريادهاي بي صدا پر از حرفاي ناگفته احساس من پر از غرورم ولي شكسته و خورد من پر از حسم ولي حس ترديد و تنهايي من از پشت ديوارهايي ميام كه يه روز با آجرهاي احساس ساختمش و با تيشه بي وفايي و تنهايي فرو ريخت
گفتم كه در اين عالم تنهاست دلم اينك گفتي كه چه باشد غم ؟ چون هست دلت با من گفتم كه دلت هرگز غمخوار نبود اما گفتي كه تويي شبها زين عشق چنين ايمن گفتم كه تو آن نوري در سايه ي ترديدم گفتي كه شدي آخر شيداي چنين مأمن گفتم كه چه باك از عشق ؟ اي شعله در اين خرمن گفتي كه روا باشد در خلوت خود بودن گفتم كه چرا با من صد جور و جفا داري ؟ گفتي كه چنين باشد حسن رخ گل ديدن گفتم كه مرا درياب اي از همگان بهتر گفتي كه به غم سر كن دوران خوشت با من
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه یکم فروردین 1385
و ساعت 12:55
|+|
خدا جونم به من صبر بده تا بتونم همیشه تو مشکلاتم صبر کنم
خدا جونم کمکم کن تا بتونم تو امتحان های که از من میگیری سربلند باشم. . خدا جونم التماس می کنم همه ی مریض ها رو شفا بده خدا جونم التماس میکنم کار و کاسبی همه ی همه ی کاسب هارو خوب کن خدایا هرکی مشکل داره کمکش کن خدایا جونه هرکی که دوستش داره التماس می کنم کمکم کن کنکور قبول شم خدایا همه ی عاشق ها رو بهم برسون.اگه عشقشون دو طرفه بود به هم برسونی ها اما اگه یه طرفه بو کمک کن که اونی که عاشق تره بی خیال اون یکی شه که اینجوری جفتشون زجر کمتری میکشن خدایا امسال رو سال پر برکتی واسه همه کن هرکی که از خانوادش دوره یا به هر دلیلی از هم دور هستن به هم نزدیکشون کن خدایا هرکی چشم انتظار به بزرگی خودت کمکش کن تا انتظارش تموم شه
اگه چیزی رو جا انداختم بهم بگین
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه یکم فروردین 1385
و ساعت 12:52
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|