|
سلام ساعتهای اخر سال اینم عیدی من به شما
http://www.riversongs.com/Flas/candles.html
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
و ساعت 12:20
|+|
سال نو رو پیشا پیش تبریک میگم امیدوارم این سال سال پر برکت برای شما گل عزیز باشه
و در این سال هر ارزویی دارین به اون برسید Omidvaram Sale Jadidet ro Ba 7 Sini az : 1)Salamat 2)Sarbolandi 3)Soroor 4)SarSabzi 5)Samimiyat 6)Sarkhoshi 7)Saadat Shoroo Koni (sale no ro be hamatoon pishapish tabrik migam ) Ba Arezooye 12 Mah Shadi , 52 Hafteh khandeh , 365 Roz Salamati , 8760 Saat Eshgh , 525600 Daghigheh Movaffagheiyat , 3153000 Sanieh Doosti ( Happy New Year joz to az hich kasi pm nemikham bito man yahoo messenger nemikham to ke nisty sistemamo nemikham yeki porsid age idit hack beshe ?? hatta in khiyale zeshto nemikham man toro mikham toro mikham onaro nemikham
فدای شما ارزو
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
و ساعت 8:17
|+|
آیا تا به حال نگران رسیدن یک سیب بوده ای ؟ آیا پرپر شدن یک گل سرخ دلت را به تپش انداخته است؟ آیا به انتظار آمدن رودخانه ساعتها در قاب پنجره به دوردستها خیره شده ای؟ آیا دلت برای تنهایی کویر گرفته است؟ من گاهی نگرانم ٬ آنقدر نگران که مدام به ساعتم نگاه می کنم و منتظرم کسی بیاید و بگوید این آخرین روزی است که می توانی از عشق حرف بزنی و زیبایی باغهای آسمان را در دفترت بنویسی . من می ترسم دنیا آنقدر کوچک بشود که قلبهای زلال عاشقان در آن نگنجد و شعرهای حافظ بین زمین و ماه سرگردان شود . اگر چه می دانم هر کلمه از آن می تواند سنگهای سرد و فرسوده را بدل به گیاهی شاداب کند . گاهی در آینه که نگاه می کنم ٬ جز جاده های مه آلود و دره های ابری چیزی نمی بینم . با خود می گویم : " من می روم و دفترهایم خالی می مانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نمی آیند . می روم و کسی ادامه قلبم را نخواهد شنید ." من گاهی نگرانم که نتوانم آخرین سطر نامه ات را بخوانم و تازه ترین شعرم را به تو هدیه کنم . دلنوشته های محمد رضا مهدی زاده
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:35
|+|
داستانک : جسم و روح مرد و زنی کنار پنجره ای نشسته بودند که رو به منظره ای بهاری گشوده می شد. کنار هم نشسته بودند. زن گفت:( دوستت دارم، تو جذابی، ثروت مندی، و همیشه خوش لباسی.) و مرد گفت:( دوستت دارم، تو اندیشه ی زیبایی هستی، چیزی بزرگ تر از آن که در یک دست جای گیرد، و ترانه ای هستی در رویای من.) زن خشمگین شد و رویش را بر گرداند و گفت:( آقا، لطفا همین حالا ترکم کنید. من اندیشه نیستم، چیزی هم نیستم که در رویاتان ظاهر شوم. من یک زنم . ترجیح می دهم مرا به عنوان یک همسر و مادر بچه هاتان بخواهید.).. و بعد از هم جدا شدند. مرد در دلش می گفت:( ببین که رویای دیگری هم مبدل به مه شد.) و زن می گفت:( خوب، این چه مردی ست که مرا به مه و رویا مبدل می کند.؟.) پ/ این را تنها آفتاب می داند، که گناه سایه چیست.. تا روح سفید نور را، در خاکستر قدمهای خود، به دنبال من بکشاند... اما ... اما می داند، که گناه من چیست ... که باید تا همیشه، زنجیره ی سایه ام را به دنبال ببرم . . . سنگینی این سایه آکنده از وهم، رهایم نمی کند. پ پ/ و با یک رویا ، عاشقانه زیستن . . . من را فریب باش . . .آرام کن. به امید فرداهایی بهتر، شاد باشید
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:33
|+|
معنای عشق از پرنده آسمان پرسیدم عشق چیست؟ پاسخم داد رهایی از جغد شب پرسیدم به من گفت : تنهایی از گل سرخ پرسیدم گفت: نمیدانم واگر از من بپرسی، خواهم گفت احساس بین من وتو و تو چه میگویی؟؟؟
می خواهم اشک را معنا کنم
اشک یعنی گریه قلبی سرخ
اشک یعنی گریز از تنهایی
اشک یعنی زلالی یک عشق
اشک یعنی سر چشمه پاکی
اشک یعنی یک قطره خوبی
شاید هم یک دریا غم!!!!!!!
و انگار چشمها خشک شدند
اشکی بریزید از شوق!!!!!!
گریه کنید تا دریا شوید!!!!!
حالا شما بگویید:
اشک چیست؟
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:22
|+|
دوستت دارم رو بايد داد زد ...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:20
|+|
مياي پروانه شي، عاشق اشكام ؟؟ اگه ستاره بشم برم تو ابرا
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:17
|+|
می دونی فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟
برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه پس دستاتو به دست هر کسی نده بزار اون جای خالی رو یه دستی که تا ابد باهاته پر کنه مهیار دوست دارم مهربانم سلام
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
و ساعت 2:14
|+|
می نویسم با چشمانی پر از اشک ،اشک هایی از جنس غربت می نویسم تا هرگز به کسی که چشم هایش از جنس بی وفایی و قلبش از جنس سنگ است دل نبندد. به پروانه ها می گویم هر سال بهار، سراغ تو را از خورشید بگیرند و به باد خواهم گفت تا بوی پیراهن تو را بیاورد و به گل می گویم تا هم صحبتی با گل را فراموش نکند شاید این شمع گم شده ای داشته باشدو شاید سوختنش در انتظار پروانه ای است که وقتی بیاید ، شمع ها دیگر نخواهند سوخت
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
و ساعت 18:18
|+|
گل پنهان
ميخوانمت، ميخوانمت آري با آن صداي خسته غمناك ميخوانمت از پاي سجاده با چشمهاي ساده و نمناك *** با قلب از اندوه آكنده امشب صدايت ميكنم آري تا انتظار رويش فردا دل را فدايت ميكنم آري *** امشب دلم حالي دگر دارد ميخوانمت از دل، جوابم ده من آن كوير تشنه نورم پيمانهاي از آفتابم ده *** هرجا كه هستي اي گل پنهان امشب فقط، امشب كنارم باش من ساكتم، سردم، سياهم تو بر من بتاب و آفتابم باش
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه دوم اسفند 1384
و ساعت 14:50
|+|
تنهايي : آشيانه تفکر است
خوشبختي : زبان يکديگر را فهميدن است
غم : ارزان ترين کالا در بازار عمر است
هنر : کليد فهم زندگي است
براي آنکه بزرگ باشي نخست کوچک بودن را تجربه کن
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه دوم اسفند 1384
و ساعت 14:46
|+|
love
...love ...love ...love ...love ...love ...love........love* ...love**love**love* ...love**love**love* ............... .......**love**.... ....*love*...*love* ..*love*......*love* ..*love*......*love* ..*love*......*love* ..*love*......*love* ..*love*......*love* ..*love*......*love* ....*love*...*love* .......**love**.... ................. *love...........love* .*love.........love* ..*love.......love* ...*love.....love* ....*love...love* ....*love...love* .....*love.love* ......**love** ......**love** ................ ..*love**love**love* ..*love**love**love* ..*love** ..*love** ..*love**love**love* ..*love**love**love* ..*love** ..*love** ..*love**love**love* ..*love**love**love
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه دوم اسفند 1384
و ساعت 14:44
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|