تبليغاتX
نا امید نباش

نا امید نباش

امید

ویرایش قالب MAHDI-K

 

سیاوش
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره

اونی که تنها ترین حتی سایه هم نداره

 

این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته

اون که در راه رفاقت همه هستی شو باخته

 

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.

سرما زده و سوزه و پاییز فراری

در حسرت روزهای بهاری بق کرده قناری

اجاق خونه میسوزه و سرده ببین سرما چه کرده

ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگرده

یخ بسته گل گلدونا انگار

طوفان طبیعت رو ببین کرده چه قوقا

برگی دیگه نیست روی درختا

سرماست فقط میون حرف

هر چی که بوده توی طبیعت

قایم کرده یکی میون برفا

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 1:35 |+|

چرا؟
به یادت هست میگفتم: اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم

به یادت هست میگفتم: نوز هست اوازت بر در گوشم

کنون آن روزها رفتند تو هم رفتی و اینک من شدم تنها

اسیر درد ها و غصه ها روزو شب ها به یادت اشک میریزم

                                        چرا کردی فراموشم؟

 

خدا

خدا نقاشي ات كرد و به ديوار تماشا زد

خدا رنگ تو را روي تمام ديدني ها زد

شب از چشمان توفهميد بر تر از سياهي نيست

اگر مشكي نشد دريا به بخت خويشتن پا زد!

خدا شيريني نام تو را در آب ها حل كرد

از آن پس هر كه عاشق گشت اول دل به دريا زد

بزرگي . مهرباني . بي دريغي . آنقدر خوبي كه حتي ميتوان گاهي تو را جاي خدا جا زد!

دوباره شب شد و در من خيال شاعري گل كرد

دوباره از غزل هايم تب عشق تو بالا زد

غزل هاي مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند

كه زير بيت آخرين بيتش از تو امضا زد..................

 

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 1:32 |+|

سکوت+وصیت
سکوت کن در این سکوت تنهاییهاکه شاید آخرین اثرات رنگ عشق بر قلب تو نمایان گردد.یا که دیگر عشق جایی برای پناه یافتن در قلب تو نداشته باشد.سکوت کن در این خلوت تاریکی که دیگر همه به فکر او هستند. او که دیگر طعم عشق را چشیده است.وتنها او میداند که عشق به رنگ آسمان است یا که باید آن را میان دو ابر بغض کرده یافت.

 

 

ای کسانی که مامور دفن من هستید

                                                لحظه ای گوش فرا دهید :

هنگام مرگ من دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند دست خالی از دنیا رفتم

موهایم را بریشان بگذارید تا همه بدانند دست محبتی بر سرم کشیده نشده است

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم به راه یاری بی وفا بوده ام

و در آخر تکه ای از یخ به شکل صلیب بر مزارم بگذارید

تا با اولین طلوع خورشید به جای معشوقه ام بگرید!.........

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 1:27 |+|

زندان بان

تو در خيال خويش مرا به نگاهي عادت دادي كه گذشتن از آن برايم بسي غم گسار است .

مرا به لبخندي وابسته كردي كه ديگر هيچ چيز برايم باعث لبخندي نيست.

مرا به چهره اي تعلق دادي كه كنون بدون آن همه چيز خاكستري است.

مرا بدان وجود شيفته كردي كه شيفتگي را در سيماي دلنشينت ميبينم و لبخند را در چشمانت ميجويم و عشق رادر طنين خوش صدايت مي خوانم .

مرا بدين پيكر وابسته كردي كه ديگر جرات فرار در من نباشد و قدرت پرواز در بالهايم...

تو خود ظلم را نهي كردي وكنون ظالم شيرين سخني.

تو مرا به عشق عادت دادي، نه به هر عشقي، از باده خويش مستم كردي، كه هوشياري در پس مرگ است و كنون در ميكده سينه تو ساقي هميشه مستم. ...............

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 1:19 |+|

وقتی
وقتی رفتی باز هوا بد شد

روزگار از بدی بد تر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد

گریه ابرا بد تر شد

گلا پژمردن وایگلا مردن

شاخه هاشون زیر پا خم شد

ابرا باریدن

دلا پوسیدن

قفس قناری تنگ تر شد

این دلم مرد دستمو خونده

صبح تا شب بهونه آورده

بی خبر مونده از همه رونده

قاصدک خبر نیاورده

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 1:17 |+|

از من بریده ای و صدایم نمیکنی....

چون درد در منی و رهایم نمی کنی....

"گم گشته ام میان تماشای چشم تو"

از این جنون تلخ ..جدایم نمی کنی....

هر شب چو باد میوزم از داغ یاد تو....

آخر چرا؟ چه شد که دعایم نمی کنی؟

امشب میان کوچه تو را جار می زنم....

اما تو باز رو به صدایم نمی کنی...!!!

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 21:27 |+|

دلم می خواست:عشقم را نمی کشتند

دلم می خواست:عشقم را نمی کشتند

صفای آرزويم را که چون خورشيد تابان بود می ديدند

چنين از شاخسار هستی ام آسان نمی چيدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد ياری نمی خواندند

به صد خواری نمی راندند

چنين تنها به صحرای بی پايان اندوهم نمی بردند...

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 21:26 |+|

مرگ
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز خوبی چون روز های دگر سایه ای ز امروزهاودیروزها

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 21:25 |+|

شب بخیر ای اخرین امید من
شب بخیر ای اخرین امید من

نذار تاریکی تو قلبت بشینه

چشات به روی شهر شب ببند

تا چشای خشکلت خواب ببینه

می دونم خواب ستاره می بینی

خنده هات برای من غریبه نیست

با مداد نقره ای رو تن ماه

همه ارزوهات رو بنویس

غروبابا تو سرزمین خواب تو

بوی تنهای و غربت نمیاد

توی کوچه های سبز اون به جز

صدای پای محبت نمیاد

فرصت موندن تو شهر خواب کمه

دلت رو به اسمون گره بزن

پا بذار تو جاده های کهکشون

شب بخیر ای اخرین امید من

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 2:29 |+|

سرنوشت من

میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر مونده یه مرداب پیر توی دست خاک اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدا داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم ارزو داشتم برم تا به دریا برسم شب رو اتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیر اسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر ر اه یه چاله کند توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد اسمون هم نبارید اونم سر گرونی کرد حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون یه طرف میرم تو خاک یه طرف به اسمون خورشید از اون بالا ها زمین هم از این پاین هی بخارم می کنن زندگیم شده همین با چشام مردنمو دارم اینجا می بینم سرنوشتم همینه من اسیر زمینم هیچی باقی نیست از م قطره های  اخرم خاک تشنه همینم داره همراش میبره خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد شن جامو پر میکنه که بیاره دست باد

            بمن گفت:

                                                                                  بیا!

                                                                  بمن گفت:

                                                                                  بمان!

                                                                 بمن گفت:

                                                                                بخند!

                                                               بمن گفت :

                                                                              بمیر!

                                                   امدم.ماندم.خندیدم.مردم.....

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 2:28 |+|

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 

 

 

 
 

میخوام تنها باشم تنها بمیرم

شاید از دردوغم اروم بگیرم

میخوام تنها بمیرم

میخوام پیدا کنم یه جای خلوت

بشینم اشک بریزم تا قیامت

 

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 2:27 |+|

مادر
مادر تو همون چشمه ابی واسه تشنگی من تو بیابون مهربونی مادرم تو چه خوبی چقد تازه وپاکی تو مثل دریا می مونی مادر دل تو یه اسمونه که فقط خدا میدونه مادر تو اون گل سرخی که وا شده دم صبح مادر تو بارون عشقی تو از هر چی خوبیه گذشتی تو خیلی خوبی مهربونی تو فرشته خدایی قشنگی مثل ماه می مونی نجیبی تو مادر تو مثل الماس مثل الماس می مونی پر نازی پر نعمت پررازی تو همونی که خدا خیلی کم افریده مادر مهربونی تو نداره مرزی کسی ندیدم باشه مثل تو اینقدر با استقامت.

مادر من امیدم بی تو سرابه

یه حباب روی ابه زندگیم بی توو خرابه

حضور خوب تو به خونمون صفا میده

صدات وقتی که میپیچه به قلبامون جلا میده

مادر من مادرمن

دوستت دارم

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 2:25 |+|

ذنیا
تو ی دنیایی که قلبا هر کدوم یه جا اسیرن کاش به فکر اوناباشیم که از این زمونه سیرن نذاریم تو چشاشون بشینه دونه اشکی اونا فانوسن اره فانوسای مشکی توی این عصر پر از درد خیلی ادما یه دنیان تو جمع دنیا بی قرارو تک و تنهان غم تنهایی رو باید از نگاه همشون بخونیم خدا خیلی مهربونه اگه ما بنده اونیم

 

 

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و پنجم آذر 1384 و ساعت 2:23 |+|

Image hosted by TinyPic.com

صدات کردم جوابمو نمي دي

کمي به من، تو بها نمي دي

يه جملهء دوستت دارم نمي گي

هر چي که تو دلت داري اونم بهم نمي گي

چه جور بايد بهت بگم دست از تو بر نمي دارم

مي خوام که فرياد بزنم  بگم که عاشقت منم

مي خوام که با تو باشم فقط با تو... فقط با تو

بميرم و فدا شم فقط با تو... فقط با تو
 
دلم هواتو کرده... تو سينه ام پر درده
 
تا کي بايد طفلي دلم دنبال تو بگرده

تموم لحظه ها فقط اسم تو روي لبامه

هر چي که توي دنيا دارم بدون، بي تو... باز برام کم

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:1 |+|

عشاق

من عاشق تو هستم... من تورو مي پرستم... يه عمره عاشقانه به انتظار نشستم

تو ماه آسموني...فرشتهء زميني... براي قلب خسته م پناه آخريني...

بي تو گل وا نمي شه... دردم دوا نمي شه... دلم تا دنيا دنياست از تو جدا نمي شه

عاشقم من... دنياي من تويي تو... عاشقم من... روياي من تويي تو

اي که بي تو شبم سحر نمي شه... عاشقم من...

خدا کنه هميشه که يار من تو باشي ... به هر کجا که هستم کنار من تو باشي...

خدا خودش مي دونه بي تو مي شم ديوونه.. بيا که بي تو اي گل بهار من خزونه

بي تو گل وا نمي شه... دردم دوا نمي شه... دلم تا دنيا دنياست از تو جدا نمي شه

عاشقم من... دنياي من تويي تو... عاشقم من... روياي من تويي تو

اي که بي تو شبم سحر نمي شه... عاشقم من...

"خدا اينو مي دونه که من بي تو ديونه مي شم... خدا کنه تو هم اينو بدوني"

Image hosted by TinyPic.com
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 2:54 |+|

ما
Image hosted by TinyPic.com

حرفهاي ما هنوز نا تمام...

تا نگاه مي کني... وقت رفتن است...

باز هم همان حکايت هميشگي...!

پيش از آنکه با خبر شوي...

لحظهء عزيمت تو ناگزير مي شود...

آي... اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان چقدر زود ... دير مي شود...

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 2:49 |+|

فقط ....تو

 من شونه هاتو واسه گريه هام مي خواستم ولي گفتي سرتو از رو شونه م بردار.

من مي خواستم دستمو بذارم تو دستات، ولي دستاتو کنار کشيدي...

من گفتم تو دنيا فقط تورو دوست دارم، ولي باور نکردي...

من گفتم بمون پيشم،خيلي تنهام، تو گفتي نمي شه...

من گفتم تنها تکيه گاهم واسه تنهايي هام توئي، ولي پشت گوشت انداختي...

من گفتم عاشقتم، ولي تو گفتي بهتر از من هم هست...

من گفتم چرا منوتوي دلت راه نمي دي، گفتي واسهء من عاشقي زوده...

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 2:10 |+|

Image hosted by TinyPic.com

این عکس رو تقدیم عاشقا واقعی می کنم

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 1:50 |+|

Image hosted by TinyPic.com
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 1:27 |+|

چشم
Image hosted by TinyPic.com

 

يه كوله بار پر از خاطره روبروی چشمای بيتابم ايستادی،

 

در كمال ناباوری دورشدنت رو با بغض تماشا ميكنم.

 

تو هيچوقت برام نگفتی چرا

 

با اينكه ميدونستی بر نميگردی

 

ازم خواستی تا منتظرت بمونم .

 

و تو از شهر من رفتی ... برای هميشه

 

تو رفتی  برای يه شروع ديگه

 

من موندم با يه دنيا تنهايی

 

و يه عالمه علامت سوال

 

به دروغ هم ميشه دلخوش بود !

 

هنوز هم میشه دوست داشت

 

هنوز وقتايی پيش مياد که دلم واسه يکی می تپه

 

هنوز هم ميشه گفت : دوستت دارم

 

هنوز هم ميشه از عشق نوشت

هنوز هم ميشه دلخوش بود ...

 

آی عشق ... !

 

هنوز هم ‌تو همون بزرگترين دروغ جهانی

 

و زمان با دستای نامرئش تو رو ازم جدا ميكنه

 

 

کاش می شد تو عینه سختی بازم عاشق بمونیم

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 1:22 |+|

دهکده غم من
در این قلبهای آهنی نه جرعه ای صفا پیدا می شود و نه قطره ای وفا نه مرهم عشقی است و نه دوای دردی

در این سکوتهای بی فرجام فقط آه است و درد وسکوت

اینجا همان قلعه سکوت است

اینجا همان جاست که غم همیشه ضیافتی دارد

اینجا آن دهکده خاموشی است که کلاغهای سیاه بی مهری در آن لانه کرده اند.

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 2:25 |+|

وقتی رفتی قلبم ایستاد سر کوچه خیالت

یکی گفتش بی خیال شو حیف اون اشک زلالت

وقتی رفتی شعر٬اشک رو من برای تو سرودم

آخه من جز یه عروسک واسه تو هیچی نبودم

وقتی رفتی گریه کردم همصدا با ساز بارون

یادم اومد که میگفتی حاضری واسم بدی جون

وقتی رفتی همه گفتن قسمتت نبود عزیزم

ولی از عشق و علاقم به تو یک ذره نشد کم

تا قیوم قیامت

نفرین بر دریا

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 2:23 |+|

چرا نگریم؟

دلم

از همتون گرفته

از خدا از آدما

از هرچی آدم بی وفاست...

چرا نگریم؟

چرا ننالم؟

خدایا تو چرا؟

تو چرا بی وفا شدی؟

تو چرا با من قهر کردی؟

خدا دیگه ازت شاکی نیستم.

 بکش منو راحتم کن.

بی وفا بکش منو

طاقت بی وفایی تو رو ندارم خدا

نفرین به روزگار

 

 

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 2:11 |+|

تنها

يه گوشه دنيا

دلي هست تنهاي تنها

تنها چون عابر سرگردون

تو جاده هاي زودگذر زمستون

 تنها چون باد

چون گلي نشكوفته در گردباد

سرگردون تو غبار جاده ها 

حيرون تو اشك ستاره ها

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 3:51 |+|

دل
زن چشمانش را بست تا بار ديگر به روياهايش سلامی دوباره کند اما پريشان و گريان
چشمان خود را باز کرد تا واقعيت زندگی را از ياد نبرد . آخر در رويا برگ برنده به او
 می گفت: تو بردی اما در بيداری، روزگار  گفت: که تو باختی .....
 زن با ناله ای زمزمه کرد قمار سختی بود؛ تو بردی من بازنده ی اين بازی شدم ، اما
روزی تو هم در بازی عجيب زندگی می بازی شايد آن روز، باختن تو را هم از خواب
قشنگت بيدار کند ............
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 3:16 |+|

فــدای تــــــــــو ...
ی کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت
 
 و در آن نشست و رفت به دنیای زندگی
 
مفهوم زندگی نه به معنای بودن است
 
در یک گل است لذت معنای زندگی
 
تا آخرین نگاه به یاد تـــوام ، بدان
 
دل هر آنچه مي کند همه آن بردي تـــو
 
قلـــب مرا بـرده اي و رفته اي زدست
 
قلب تمام عشق پرستان فداي تـــــــو
 
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 3:8 |+|

خدا
گروهی خدرا به شوق بهشت میپرستند/این عبادت تاجران است

گروهی خدا را از ترس او می پرستند/این عبادت بردگان است

وگروهی خدا را برای سپاسگزاری از او میپرستند

                                                                   این عبادت ازادگان است

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 2:46 |+|

بی تو
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم
در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم

از همه چيز و همه کس به تو گفتم
های های گريه کردم
زار زار ناله کردم

گفتم اينجا غصه دارم
هيچکس را هم ندارم
از همه چيز و همه کس من گسستم
با همين دستهای بستم
مثل اينکه کودک هستم
از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟

تو به من خنديدی و گفتی که باز هم
در اين دنيای زيبا
چشم بر خوبيها بستم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:49 |+|

به رود خانه آمده ام ...رودخانه محبت!

هر چند سد جلو راهش قرار گرفته. ولی این سد نمی تواند جلوی رود را بگیرد.به محض اینکه جلو آب را می گیرند آب بالا و بالا می آید به قدری بالا می آید که می خواهد سر ریز کند از اطراف کرانه ها بالا می زند و دیگر عمقش دیده نمی شود ارتفاعش به بیست متر می رسد به قدری بالا می آید که گویی میخواهد پرواز کند برود و این مخمصه ای است که آنان را می ترساند.از این می ترسند که بالا بزند و همه چیزشان را بر ملا نماید اشیانهایشان را بر هم ریزد قایقهایشان را در هم بشکند و غرق نماید .از این می ترسند که اگر به مرتفعترین تپه ها هم پناه ببرند رودخانه بالا بیاید و پاچه هایشان را بر هم ریزد و آنها را گرفته و سخت بچسبد بر زمینشان زند .به همین خاطر زود سدشان را از سر راه رود کنار می کشند تا رودخانه راهش را بکشد و برود و رود خانه هم به شتاب می تازد می خروشدبه پیش میرود ...

آنگاه خطی میگردد از حجله گاه خورشید تا جلوه گاه دریا...ما را آورده اند تا در روی این خط محبت وفا صداقت و صفا را آموزش دهند تا حرکت روی این خط را به خطیها یاد دهند زیرا هر کس که این خط را نشناسد و بیگدار به رود عشق زند غرق می گردد و آنچنان که تا شکست نخورد پایان نمی دهد اگر خشت خام باشد خیس می خورد پف میکند و می پکد چون پنبه زده ای می شود واز هم می پراکند متلاشی می شود و اگر سفال سفید ماشینی باشد در زیر دندانهای تیز می رود میشکند و خرد می گردد .و اگر قرنیز کبود و یا سینه سوخته باشد با آب می ماند با آب می رود و در محبت و هستی غرق می شود پس بیاید ما هم با دلها و سینه های سوخته راه رود محبت را در پیش گیریم تا هرگز هرگز به پایان ختم نشویم

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:24 |+|

" عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : « چقدر بايد به شما بپردازم؟ » . دختر پاسخ داد :« چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد. » پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم ».
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شدبيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زودتر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعدزن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر
كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چيزي نوشت. آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته انرا خواند:

 

« بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است »

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:14 |+|

من
من
تو را برای شعر برنمی گزینم...
شعر مرا برای تو برگزیده است...
در هشیاری به سراغت نمی ایم
هر بار از سوزش انگشتانم در میابم
که باز نام تو را مینوشته ام...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:13 |+|

تنهايي
دلم براي تنهايي مي سوزد،چرا هيچ کس او را دوست ندارد؟
مگر او چه گناهي انجام داده که تنها شده؟!
جرم تنهايي چيست که هيچ کس او را نمي خواهد؟
ديشب تنهايي از اتاقم گذشت،دنبالش دويدم ،ولي او رفته بود،تنهاي تنها...
نيمه شب او را مرده ، کنار حوض خانه پيدا کردم، از گريه چشمانش قرمز قرمز بود.
برايش گريستم ، آخر او از تنهايي مرده بود.
و بالاخره تنهايي مرد و من باز هم تنها شدم...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:11 |+|

bazam salam nemidonam chera emshab delam gerefteh  kash kasani ke migan dostam daran vaghee dostam dashtan kash vaghti  delet migireh ham doset dashtan nemidonam man eshtebah mikonam ya ona to gham shadi ta sar had jon bahashonam va barashon hazeram jon bedam vali yadeshon mireh delam bad jor gerefteh hay be khodam migam chera?nemitoni sang bashi chera nemitoni bi mohebat bashidelam migeh to ta roz margetam hamini bayad besozi besazi midoni bazam zarbeh mikhoram vali baz ke mibinamesh delam nemiyad behesh hata ye akhm konam va hamisheh man ba zandeh bodam chon ona barashon faghi nemikard va be rahati az pisham miraftan  kash mitonestam kami ro in delam pa bezaram besham ye tikeh sang yakh bi mohebat

mazerat mikham amma delam gerefteh bod dard del kardam ba in hal hamatono dost daramva arezom khoshbakhti shadi shomastghorbon hamaton

arezo

چگونه می توانم دوستت نداشته باشم در حاليکه دوست داشتن را با تو 

 آموختم!

کاش حرف هايم را بشنوی تا آن را برای غريبه ها نگويم!

نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 1:59 |+|




به تازگي:








قالب وحشت

theme ghaleb

قالب جهنم

عوض کردن شکل موس و یه Preloader توپ

قرار دادن عکس متحرک در زمینه وبلاگ

Add Your ID

آغاز به کار قسمت هک

سخنگو برای وبلاگ

پاسخ به سوالات

حامیت از این وبلاگ

تبلیغ رایگان و لوگوی مجانی

کد وضعيت آنلاين يا آفلاين بودن در ياهو

جلوگیری از راست کلیک کردن

جلوگیری از کپی کردن متن ها

قرار دادن perloader در سایت یا وبلاگ

کد های ناب جاوا

نوت بوک رایگان

قالب سرمه

قالب شمیم

گذاشتن لودینگ در استاتوس بار

قالب اسپایدر من

دعوت نامه پرشین گیگ

آموزش آپلود فایل روی یک سرور رایگان

قالب جدید بلاگفا

موزیک

جواب به سوالات

چت با بازدیدکنندگان

نوت بوک رایگان

قالب شهلا 1

کادر سلام و خوش آمد گویی

جدیدترین قالب بلاگفا

یک قالب فانتزی برای وبلاگ های عاشقانه

قالب جدید برای بلاگفا

قالب ماكروسافت ويندوز اكس پي

موسیقی برای وبلاگ - 2

موسیقی برای وبلاگ - 1

قالب بلاگفا - 4

قالب بلاگفا - 3

قالب بلاگفا - 2

قالب بلاگفا - 1

قالب بلاگفا - پری

قالب بلاگفا - دانوس

قالب بلاگفا - آی تی

لینک های متحرک-مانند لوگوی دوستان

قالب مشکی سایت

نوشته متحرک در نوار ابزار

نوشته متحرک - مانند عنوان وبلاگ

نوشته متحرک

لینک شناور

نظر خواهی

افکت های : چت بازديدكنندگان - سيستم دوستيابي - نوشته به دنبال موس

افکت های : نوشته چشمک زن - لينكهاي رنگارنگ - پرواز يك متن

افکت های : ريزش باران - دريافت نام کاربر و خوش امد گويي - اين وبلاگ را صفحه خانگي

افکت های : موتور جستجو - تقويم براي وبلاگها - مدت زمان حضور كاربر - تاريخ ميلادي و فارسي

افکت های : نمايش آي پي سيستم - حرکت سريع يک جمله در نوار - سخنگو براي وبلاگها -

افکت های : قرار دادن عكس بعنوان - نوشته متحرك - پنهان کردن اسکريپت

افکت های : پيغام ورودي به وبلاگ - ارائه يک پيغام در زماني از روز

افکت های : نوشتن متون بصورت on the fly - باز شدن سي دي رام - انتخاب رنگ پشت زمينه وبلاگ

افکت های : لرزش مرورگر به مدت 2 ثانيه - درج نام بازديدكننده از وبلاگ - تيتر وبلاگ شما به صورت متحرك

افکت های : آتش بازي در وبلاگ - بارش برف - نمايش ساعات مختلف جهان

افکت های : درست كردن باكس در وبلاگ - اضافه كردن پيشگوئي - لينك به وبلاگها و وب سايتها-

افکت های : انتخاب رنگ پشت زمینه به صورت تصادفی - انتقال کاربر به صفحه جدید وبلاگ

حذف تبليغات از ابتداي وبلاگها

پارتیشن هاي رايانه

مشخصات يك سيستم

ساعت براي وبلاگها


به ياري:
:: LostLord ::
:: MAHDI-K ::
با تشکر از:
:: BLOGFA ::