|
http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/ inam yeki digeh
inam ye ahang dl konid ba mazast http://naini.com/clips/sakine.html inam lol
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و نهم مهر 1384
و ساعت 6:58
|+|
rasti inam weblog dostam bebinin nazar bedin zibast
http://www.alcholism1.persianblog.com/
http://www.kohan-deyaran.persianblog.com zibast bebinin
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و نهم مهر 1384
و ساعت 6:50
|+|
emroz roz tavalod maneh khayli khosh hal bodam va sar hal vali akhar shab gham 2ta az dostamo didam nemidonam chi begam vali delam nemikhast gham hich kodomeshono bebinam vali vaghti seda gham alod 1az ona va neveshteha na omid on yeki didam maghzam hang kardeh bod nemidonestam chi begam joz doa hich kari nemitonam bokonam barashon shoma ha doa konid chon har 2tashon golan
مرا از خویش بیگانه ساز ای مهربانترین یار دیرینم تا جز برای تو نباشم .خوب من! در همه فصلها با من باش.نمیدانم اشفتگی ام را با کدامین دستاویز به سامان بیاورم چرا که در پیشگاه تو به استغاثه نشسته ام .یک عمر نشان تو را جستجو کردم تا دانستم تنها برای یافتن تو باید به خودت متوسل شد .وگر نه صدف عمر چون منی"حاصلی جز حسرت و خستگی نخواهد داشت .پس پروردگارم! اینک در استانه درک حقیقت مرا دریاب .از فراق اگر میمیرم"آه سرد سینه ی بی حاصلم بی نام تو راه به جایی ندارد .جز پیاده روی در خیابان رویت .معبودم! خدای من! خیابان خاکی عشق مرا به معبد عشقهای معصوم برسان .
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ جمعه بیست و نهم مهر 1384
و ساعت 6:17
|+|
salam delam gerefteh az khodam khasteh shodam kash darkam mikard kash midonest mikham bemonam barash vali chera nemikhad bemoneh va edameh bedeh be khater golesh na man man emroz boridam mondam che konam ba in hameh gham ghoseh khodaya bazam omadam begam komakam kon midoni chi mikham rahaee az in ghafas ke dareh khafam mikoneh ey kash ye negahi be ma bekoni man montazeram ya hagh bye
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ سه شنبه بیست و ششم مهر 1384
و ساعت 5:39
|+|
من که از خالی شدن سبد خنده ها حرفی ندارم من که ديگر کنار اقليم اين روياها به خواندن همين گريه های يواشکی قانعم. تو هم اينطور نمک به زخم بی کسيم نپاش. بگذار با تکرار همين ترانه های ساده سر کنم . بگذار سبد خنده ها از آوار گريه های من بوی باران بگيرد. برای تو چه فرق ميکند؟ گاهی همه خنده ها و گريه ها ادامه همين سکوت هزار ساله است. چقدر در تاريکی و تنهايی شعر نوشتن خوب است. اگز در اين ترانه ها فرياد هم بزنم کسی نميشنود . اگر حتی در ناباوريشان بميرم کسی گريه نميکند. اگر از تو بخواهم که بر گردی و بمانی هيچ کس سادگی و خوش خياليم را ملامت نميکند. اين ترانه ها را دوست دارم که واگويه ای از خلوت و تنهايی هميشگی منند حتی اگر تو به ساده بودنشان بخندی.
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:37
|+|
من از انتهای شب می آیم از حسرت گلبرگ رازقی از آنسوی شب زدگی دل از راز بی راز نرگس. از هیاهوی پنجره های خاموشی از حنجره تاولزده و بی صدای فریاد از انتهای نیستی می آیم از هق هق بی امان نیزار تنهایی از لبخندهای زهر آگین خلوت بی کسی. از آنسوی شراره ظلمت از آنسوی رنگین کمان تاریکی از فراسوی بغضهای تفدیده قلبی خسته من از انتهای جویبار اشکهای خشک و از خطوط در هم و سیاه بر روح زندگی می آیم .از شبانگی روشنی خیالی از درماندگی پاهای خسته زورق نفس. من ار انتهای دشت چنگال بغض می آیم از آنسوی ارمغان تا همیشه خاموش تا ابد سکوت از زنجیرهای نا گسستنی بر پاهای قاصدک از سکون باد از مرگ صدا. از هر جا که باشم راهی هر جا که باشم قربانی سکوت حنجره خسته دلی هستم که فریادم را به یغما برد. غارت شده حادثه دستان کویری غم. راهی دشت خاکستری نفسهای بی همنفسم . راهی خویگری به مرگ شقایق به باور چشمان خیس غروب . به سکون تاریکی و ظلمت به خفتگی گره های کال بغض. من از هر جا که باشم راهی هر جا که باشم راهی آخر قصه راهی عذاب و غصه تا ابد فریادی خاموشم. من فریاد خاموشم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:36
|+|
ترانه بودن من بی تو سراب میشود تو رفته ای و بعد تو نفس حرام میشود ای عابر گذشتنی صدا شکسته در گلو پس از نگاه رفتنت بودن حرام میشود مونس هر لحظه من زخمی نشسته بر دلم که با نگاه مست تو گویا شفا میشود ای بغض دیرینه من بشکن که با شکستنت شاید بسوزد آن دلش دردم دوا میشود باران چشم من ببار که با صدای نم نمت چکاوک خسته دل بی تو فنا میشود قصه دلتنگی من بخوان که با خواندن تو این دل شوریده من با تو رها میشود عشقی نشسته در دلم که بعد تو مانده ولی با این دل شکسته ام هر لحظه آه میشود
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:36
|+|
با تو ........... با توروزهایم را به دل مهتاب سپردم با تو کنار شمیم آرامش نشستم شام مهتابم را دستان بی نوری ارغوانی کرد و من ماندم بی تو بی تو.............. بی تو شبهایم را به بوی حسرت سپردم رویای بی نصیبم را در کنار شقایق به خاک سپردم و......... و بودن را از یاد بردم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:34
|+|
دیگه چشما رنگی از دل نداره .......دوستیها فرصت موندن نداره دیگه حتی دست پر درد غما ........فرصت یه لحظه رفتن نداره دیگه آسمون شهر دلامون.......حسی از ستاره عشق نداره دیگه وقتی از غما قصه میگیم.........قصمون بوی غم دل نداره دیگه پر پر شدن دست گلا........واسمون یه لحظه ماتم نداره دیگه نجوای منم دوست دارم.......حاصلی به جز صد افسوس نداره دیگه از زنگ صدای سرد تو.......قلب من یه لحظه آروم نداره دیگه از مرگ نگاه عشق تو.........مردنم چیزی کم از من نداره دیگه بعد از رفتنت اینو بدون........غصه های این دلم یه لحظه هم خواب نداره
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:33
|+|
لهجه باران را از یاد برده ام اشکهایم در پس بغضی کال سرخی دل را به رخ چشمانم میکشد در این اندیشه ام که هیچ قاصدکی نوید پای نهادن تو را به سرای خالی دل به گوش آرزوهایم نرساند. آمدی ولیک آمدنت چه بی صدا بود و حضورت چه بی تابم میسازد. خود را گم کرده ام دستانت تنها سایه ای است که آرزوی نوازش را در دلم تداعی میسازد و چشمانت امید یک عشق جاودان را . میدانم بی تو دلم نفس را از یاد خواهد برد. میدانی باده عشقت را جرعه جرعه سر کشیدم و از دست رفتم من نفسهای این آشنا را دیریست که در انتظارم من هرم نگاه تو را در چشمان آرزوهایم بی تابم برای با تو بودن هر لحظه نفسهای بیهوده را میشمارم. مرا دریاب. بی تو شکسته ام و تو مرا نمیبینی در انتظار یک نگاهم که خواهش دل را به بستر خوابی جاودانه برساند بی تو از دست رفته ام به فریادم رس. تنها با یک نگاه بگذار نگاه تو قفل این تب کرده نفس را این بغض فرو خورده را بشکند باور کن آنچنان مست تو ام که لهجه باران را از یاد برده ام. باور کن که شراره نگاهت مرا در آتش عشق سوزانید تن خشک نفسهای عاشقم سینه پر آلامم را میخراشد. شرار تابستان سبزی بهار زردی پائیز سرمای زمستان بوی عشق میدهند. عشقی که سرا پای وجودم را در هم نوردید و هیچ نگذاشت از وجود من جز یک دل عاشق که در آتش تو میسوزد. به فریادم رس من چنان مست تو ام که لهجه باران را از یاد برده ام نگاه تو صدای باران را در چشمانم ترانه میسازد شاید اشکهایم عطش عشق بی نصیبم را به دل تو روانه سازد. نگاهم کن بی تو از دست میروم نگاهت این عشق را به اوج میرساند من میخواهم در این اوج بسوزم میخواهم تا ابد در این نگاه بخوابم میخواهم در اوج عشق بمیرم. نگاهم کن.نگاهم کن. بگذار در این عشق بسوزم بمیرم.
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:33
|+|
ساده گویم بی پر و بال ساده از آغاز بودن ساده از باور نرگس ساده از غصه بودن غم گلبرگ اقاقی غصه بارون غربت منو از خودم گرفت با تو تا آخر بودن ساده گویم بی تحمل خسته از همیشه ساختن ساده از غربت دستام بی تو تا همیشه بودن غربت چشمات برام موند حسرت هرم نفسهات حسرت قصه دستات بی نگات سوختن و بودن ساده گویم بی پر و بال ساده از عذاب ظلمت بی صدای قلب سردت سهم من مرگ و بودن
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:31
|+|
روی بام خیال تو با دستانت رازی سرودی و من چشمانم با چشمان ستاره هم خانه شد با هرثانیه ز پژمان تو قطره های اشک ز بغض دریای چشمانم جاری شد تو نغمه بدرود را در گوشم زمزمه کردی و من در قلعه رویا ز آسمان عشقم گوشه عزلت گزیدم و به ستاره معتکف شدم شاید برایم جشمانت را تداعی کند و نوازش نگاه گرمت را یاد آور باشد. تو رفتی و شاید ستاره دگر گزیدی و یاری دگر ولیک من سالها پیش به عشقم به قلبت به ستاره ایمان آوردم و ثانیه به ثانیه عشق را در دل ستاره جستجو کردم تا شاید از دلت برایم پیغامی بخواند . افسوس که آسمان عشق ابری شد و ستاره به کاشانه غربت کوچ کرد و مرا تا اوج بیراهه های سرگردانی عشقت کشانید. من در گوشه آسمان آشیانه ای ساختم که پر بود ز بوی دستان غریبی و چشمانم را به دل آسمان دوختم شاید ستاره از دروازه غربت نور صدای دلت را برایم بسراید. رفتن تو مرا در کوچه پس کوچه های حسرت و تنهایی جا گذاشت من در گوشه آسمان به آرزویی محال قلبم را به غربت بخشیدم تا شاید نشانی از ستاره بیابم نفسهایم در پی نفسی آشنا تا اوج ماه بالا رفت اما دیگر نه چشمانم سویی داشت و نه ماه نوری تا حتی ستاره را برایم بسرایدو من دریافتم که ستاره نیز با یاری دگر هم آوا شده. کاش میدانستم به ستاره چه گفتی که او نیز مرا در جاده های بی کسی رها کرد و رفت؟ آری من مدتهای مدیدیست در پی رازی که در گوش ستاره سرودی زندگی را رها کردم و با باد هم آواز شدم افسوس که راز تو و ستاره چیزی جر نگاه های اطلسی نگاری دگر نبود. کاش هیچ گاه چشمانم با رازت آشنا نمیشد و دل به ثانیه های انتظار آمدنت خوش میکردم. تقدیر چنین بود که من در پی تو و ستاره ات تا اوج تنهایی دل پیش روم و حال جر خاطره نگاهت در اوج ستاره و دستان گرم او یادگاری ندارم. نفسهایم را هدیه حجله ستاره میکنم باشد که در زمانی بعید ستاره نگاهت را با چشمانم بیامیزد و دستانت نفسهای دل شکسته ام را در یابد. این دم آخر است که برایت میخوانم به ستاره گفتم راز مرا نیز در گوشت زمزمه کند. من تا آخرین لحظه باقی ماندنم در دل ستاره در کوچه پس کوچه های آسمان جنون برای یافتنت به اوج عشق رسیدم وزان پس آسوده خوابیدم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:31
|+|
میان رفتن و ماندن و عشق معلق مانده ام کاش تنها بند بودنم که روی آن حجابی از عشق و نگاهت را می آویختم شوریده این طوفان نمیشد . کاش دستهای کال باغچه از شاخه جدا نمیشد. کاش میماندی و مرا تا دم آخر نمیراندی کاش میرفتی و چشمان یادت را میمیراندی. کاش مرا تا بیراهه عشقت که میبردی برای یک لحظه حتی عاشق میماندی. نمیدانی چه تنها مانده ام ای دل. نمیدانی چه آسان مرده ای ای دل. کاش مرا با خود به خرابات گناه عشق نمیبردی. کاش مرا با مستی او به کوی عشق نمیبردی. من تن خسته خود را به گناه عشق آلودم. من دل دیوانه خود را به زخم عشق آلودم. من از دیوانگی سیرم. من از عشق و نگاه و حسرت تو میمیرم. مرا با خود به قعر شب که میبردی کاش نامت را ز یاد دل میبردی. نمیدانی چه خسته میمانم.نمیدانی که با حسرت میمیرم. من از عشق و نگاه و حسرت تو میمیرم.
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:30
|+|
قبل تو زندگی من یه جور صدای ساده بود قبل تو شبهای من پر از ستاره بود قبل تو نبودن عشق واسه من معنی نداشت تو شبا هق هق و گریه واسه دل سوزی نداشت تا تو از راه رسیدی عشق واسم معنا گرفت روز و شب گریه نبود اما غم تو دلم ماوا گرفت یادمه نگاه گرمت برا من آتش غم بود یادمه چشمای عشقت واسه من مونس شب بود من خوش خیال ساده کلبه عشقمو ساختم واسه یک لحظه نگاهت نفس و این دلو باختم کاش به جای عشقو مستی واسه من از غم میگفتی کاش میگفتی توی قلبت واسه من جایی نذاشتی تو برام از غم نگفتی ولی قلبمو شکستی دلمو از من گرفتی ولی با غریبه مستی اگه بوسیدن دستات واسه من یه خاطره است اگه دوری تو از من حالا عمق فاجعه است من با این حادثه و خاطره ها جون میگیرم من با رویای نگاهت توی شبها اسیرم من تماما روح عشقم منو از خودم نگیر عشق تو نفس به من داد عشقتو از من نگیر اگه عاشق تو بودم اگه از تو جون گرفتم اگه با بوئیدن رویات زندگی از سر گرفتم تو به رویاهام نخند آخرین چیزی که دارم من واسه نگاه گرمت همه زندگیمو دادم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:28
|+|
دیگه چشما رنگی از دل نداره دوستیها فرصت موندن نداره دیگه حتی دست پر درد غما فرصت یه لحظه رفتن نداره دیگه آسمون شهر دلامون حسی از ستاره عشق نداره دیگه وقتی از غما قصه میگیم قصمون بوی غم دل نداره دیگه پر پر شدن دست گلا واسمون یه لحظه ماتم نداره دیگه نجوای منم دوست دارم حاصلی به جز صد افسوس نداره دیگه از زنگ صدای سرد تو قلب من یه لحظه آروم نداره دیگه از مرگ نگاه سرد تو مردنم چیزی کم از من نداره دیگه بعد از رفتنت اینو بدون غصه های این دلم یه لحظه هم خواب نداره
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:27
|+|
من ندانستم که دیگر دیر است امروز میدانم که تو رفتی و هیچگاه باز نخواهی گشت اینک با تمامی تار و پود تنم فریاد میزنم نازنین تا جان در تنم باقیست در وادی غربت و تنهایی و فراق برای خوشبختی و بقای عشقت دعا میکنم
دیریست تنها مانده ام بلور لحظه های بودنم در پی رگبار تشنگی کویری ام ترکی برداشت که هرم نفس هیچ عاشقی برای او پیوندی نیست لحظه با طراوت دلبستگیم در تاریکی و ظلمت غربت آوایی ناشناس شکست و شکوفه محبتم در نفس باد خزان پروازی ابدی را سلام گفت نفس گرم دل خسته و رمیده ام که در پی نوید یک قاصدک به در خانه مهر تو رسید به تنی پر ز برهوت نگاه عاشقت تبدیل گشت. میدانی دیریست تنها مانده ام ریشه پژمان تو در نگاهت خفته بود نگاه حقیقت جوی من در صدایت مرده بود. لحظه رسیدن نگاه من به چشمان پر غوغای تو رفتن تو شکست و پر پر شدن شکوفه امید را در گوش من نجوا نمود. تو رفتی و با صدای پر فریب خود قاصدک را به سوی یاری دگر آواز دادی . تا کجا؟ تا کجا جاده راهی بودنت صدای امتداد را پر ترنم میسازد. تا کجا پروانه بودن لحظه های همچو منی در کویر دلت بال و پر خواهد زد. میمانم . من در انتهای جاده خستگیت به انتظار قاصدکت میمانم . آری به امید شکستن دل تو ای پر ز فریب و ز ریا به انتظار میمانم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:26
|+|
بیا تا برات بگم قصه غصه عشق قصه یه شب زده که شده خراب عشق قیل و قال لحظه ها پر پرواز منه ساقی دریا تویی با صدای پای عشق نم نم بارون مهر چتر آرزو شده ساحل رویا تویی با نوای مرغ عشق لحظه های هر طپش روح خاموش منه رفتی و گریه ها موند تو شبای درد عشق شیفته فریاد زدن شوق لحظه لحظه ام سوختم و ساختم ولی منمو مستی عشق قصه ما به سر رسید قصه غصه عشق غصه خاموش من که شده قصه عشق
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:24
|+|
نور رفت و گره بر روح عشق بماند ماه رفت و سجده بر تربت عشق بماند روز رفت و غبار پنجره رو نگرفت شام رفت و غم بر کویر عشق بماند مهر رفت و شراب آرزو خشک نشد شوق رفت و جان بر تن عشق بماند شب رفت و خمار بامداد نشکفت سکر رفت و مستی بر دل عشق بماند کام رفت و شیشه رویا شکست جان رفت و ز من تنها همین عشق بماند
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:24
|+|
دلي که بشکنه حتي اگه بچسبونيش بازم يه دل شکسته بيش نيست.
با تو آسان ميشد از مرز سياهيها گريخت رو بسوي ظلمت شبهاي بي فردا گريخت چي بگم وقتي که آفتاب نمي تابه وقتي بارون نميباره وقتي مرغ زخمي شب روي ديواراي خونمون ميناله وقتي ديواري به دستي نمي لرزه دل سلاخي ازين بغض پر از خون نمي ترسه چي بگم؟!!!! زندگي با اين همه غم نمي ارزه چي بگم وقتي قناري تو بهارم نمي خونه توي آسمون ابري يه ستاره نمي مونه... وقتي حوضها پره خونه دستا بسته است شعر آزادي رو هيچكي نمي خونه چي بگم..؟!!!!!!!! زندگي با اين همه غم نمي ارزه..نمي ارزه
پرده افتاد
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:23
|+|
اگر عاشقي را رنجور و گرسنه بيني
اگر او را تب دار و عرق ريزان اگر مردم درباره اي مي گويند: او همچنان مجنون است چرا شكيبا نيست؟ چرا از او عبرت نمي گيرند؟ بگو: انان دلاورنند پيش از انكه متولد شوند مرده اند و شما از كنه افريدگار هيچ اگاهي نداريد در جنگل ها رقيب نيست و گر غزالان با ديدن روي پنهان غيب ديوانه گردند كركس با افسوس نمي گويد: اين چيز عجيبي است عاقل نزد ما غريب و نا اشناست ني را به من ده و اواز بخوان زيرا اواز بهترين جنون است و سوز و گدازي ني از هر چه زيرك صاحب راي ماندگارتر است
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:22
|+|
دوريت را چه کنم؟
دوريت را چه کنم اي سراپا همه ناز اي سراپا همه عشق اي سرلپا همه راز بکه گويم که ترا در سرا پرده وجود ميپرستم چو خدا با سراپاي وجود دوريت را چه کنم؟ دوريت را چه کنم اي سراپا همه شور؟ اي سراپا همه لطف اي سراپا همه نور بکه گويم غم خويش؟ به سکوت شب سرد به گل پرپر ياس يا شکوفا گل درد دوريت را چه کنم؟ اي تب آلوده نگاه. دوريت را چه کنم؟
در كنار ماهي هاي قرمز دريا و با ارامش اب در سكوتي اينچنيني
دت مياد.. آره منم يادمه.. هر شب بهش فکر ميکنم.. به شبي که رفتي..
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:21
|+|
سلام
حالا كه زدم به بسيم اخر حالا كه دارم با اخرين نواي دلم فرياد ميزنم حالا كه فقط خودم هستم و اين دل وا مونده حالا كه ديگه ارزوي ندارم حالا كه ميخوام باشم اما كجا كه دلم برام قرار نميزاره حالا كه عظمت عشق را چشيدم حالا كه ......................................... فقط يك جمله تو بعض خاموشم مونده دوست دارم اما ديگه منتظرت نيستم حالا فقط منم و يك دل حالا فقط منم و يك دنيا تنهاي حالا فقط منم و يك دنياي زيبا كه كسي را در ان راه نيست حالا كه زدم به سيم اخر راحت شدم نميدوني وقتي اخرين اميدت هم نا اميدت ميكنه چه دنياي ميشه زيبا بي دغدغه و پر از عشق اره نازنين دوست دارم اره عشق من تو قلبم براي هميشه يك نامثبت شد اره نازنين روياي زندگيم شدي اره نازنين حالا فقط يك فرياد مونده فقط ميدونم كه عاشقتم اما هرگز برنگرد در پناه حق دوستان دارم كه قلمتان پر از راز دلتونه
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:20
|+|
خسته ام خسته از اين دنيا که هر روز يه برگشو رو ميکنه
پس کو برگ برنده من خيلي وقته چشم به راهم نا اميد نميشم خدايا تو را دارم به من قدرت بده ميخوام هنوز بايستم ميخوام هنوز بجنگم. من کم نميارم بهت قول ميدم.بهت قول ميدم خداااااااااا
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:18
|+|
كيفر
در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب,در هر نقب چندين حجره ,در هر حجره چندين مرد در زنجير... از اين زنجيريان ,يك تن,زنش را در تب تاريك بهتاني به ضرب دشنه ئي كشته است. از اين مردان ,يكي,در ظهر تابستان سوزان, نان فرزندان خود را,بر سر برزن,به خون نان فروش سخت دندان گرد اغشته است. از اينان,چند كس,در خلوت يك روز باران ريز, بر راه ربا خواري نشسته اند كساني,در سكوت كوچه,از ديوار كوتاهي به روي بام جسته اند كساني,نيم شب,در گورهاي تازه,دندان طلاي مردگان را مي شكسته اند. من اما هيچ كس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام من اما راه بر مرد ربا خواري نبسته ام من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام. در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب, در هر نقب چندين حجره,در هر حجره چندين مرد در زنجير... در اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست ميدارند. در اين زنجيريان هستند مرداني كه در روياهايشان هر شب زني در وحشت مرگ از جگر بر ميكشد فرياد. من اما در زنان چيزي نمي يابم-گر ان همزاد را روزي نيابم ناگهان خاموش- من اما در دل كهسار روياهاي خود,جز انعكاس سرد اهنگ صبور اين علف هاي بياباني كه مي رويند و مي پوسند و مي خشكند و مي ريزند,با چيزي ندارم گوش. مرا گر خود نبود اين بند ,شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان,مي گذشتم از تراز خاك سرد و پست... جرم اين است! جرم اين است!
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384
و ساعت 0:15
|+|
دردت به جونم قهر نکن ، گفتم برو باور نکن
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 2:28
|+|
آخر خط جداییه
سکوت بی صدائیه تو لحظه ها شکستنو وداع آشنائیه آخر خط نبودنه شعر سفر سرودنه راه دراز جاده رو رو به عدم گشودنه اینجا غروب،اونجا خزون دل اینجا خون دل اونجا خون اینجا یه سایه تو غبار خاکستریه آسمون اینجا یه خورشید نیمه جون اونجا یه شهر بی نشون تو این اتاق بی هوا جائی نداره همزبون آینۀ دل شکسته ای اینجا نشسته روبرو تو سینه فریاد می زنه اینجا غروبه آرزو اینجا رو طاقچه عکس تو موندهتو قاب انتظار اونجا برات اشکای من می مونه تنها یادگار
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 2:6
|+|
حرف دلم با تو (IO............اين نقطه ها هيچگاه به سر منزل خود نرسيدند) گفتم اي خوبم به فريادم برس كه اولين عشقم نميرد ترسيدي و باور نكردي گفتم از نامهربان بودن پشيمان مي شوي باور نكردي اشك مرا ديدي ترسيدي و باور نكردي پاكش نكردي سوختن ها را تماشا كردي و پرپر زدن ها را ترسيدي و باور نكردي هيچگاه باورم نكردي.......
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 1:58
|+|
من به زیبایی چشمان تو عادت کردم ... و خدایی که همه راز مرا میداند او صدای تپش قلب مرا میشنود خوب میداند قصه ی در به دری دل من از غم بی تو سفر کردن من راستی که سفر پر دردیست مثل طوفان همه جا در پی تو ساحلی اینجا نیست هر چه هست دریاییست
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 1:57
|+|
اون رفت ...
ولی نمیدونست که بی اون ، برای نوشتن یک خط ، برای خوندن یک شعر ، برای گرفتن یه فال حافظ ، برای یه آب خوش از گلو پایین رفتن ، برای یک روز خوش داشتن حتی برای نفس کشیدن چقدر تنها شدم .
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 1:56
|+|
اميد از ميان اين همه عابر گذر کردم برای بستن عهد با کسی حذر کردم برای اينهمه عابر که ميگذرند نکند مثل من شوند دعا کردم
این قناری ها که می خوانند اين تبسم که بر لبان جاريست اين نگاه مردمی که نمی بينند همه بر دل زخم خورده ام خاريست
این همه موجهای خروشان مست اين همه غوغا که در کنار من است در ميان اينهمه زيبايی دل من فقط پر از درد است؟
در قلب من دگر نه شور است نه احساس ومی دانم تپش های دل بيتاب من بيجاس سروده ام برای خودم شعر تنهايی تمام اميد من فقط به فردا هاست
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 1:56
|+|
"مه" به آتش کشانید این پیکرم را به آبی سپاریدخاکسترم را سرم را گذارید بالای داری طنابی بیارید گیرد سرم را سری را که سر بار شد من نخواهم وعقلی که افزود درد دلم را بیایید امشب که حیران شدم من ببینید اسرار چشم ترم را بریزید خون دلم را به ساغر بنوشید مستانه شعر غمم را مرا قطره ای عشق راه است تا من که مرحم شود این دل پرپرم را به بی رنگیش رنگ بخشیده" مه" خزانی که پژمرد نیلوفرش را
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه بیست و سوم مهر 1384
و ساعت 1:54
|+|
eshgh ba tabootab miayad,ba shooro hararat saken mishavad,ba tapeshhaye ghalb shekl migirad,ba sedaghat oj migirad,ba metanat hamgam mishavad,ba entezar shirin mishavad,ba ye gheflat kamrang mishavad,va dar nahayat tanha be yek khaterei tabdil mishavad
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه هفدهم مهر 1384
و ساعت 21:19
|+|
مرگ چه لغت بيمناك و شورانگيزي است! از شنيدن آن احساسات جانگدازي به انسان دست مي دهد: خنده را از لب ها ميزدايد شادماني را از دل مي برد تيرگي و افسردگي آورده هزار گونه انديشه هاي پريشان از جلو چشم مي گذارند . زندگاني از مرگ جدايي نا پذير است. تا زندگاني نباشد مرگ نخواهد بود و همچنين تا مرگ نباشد زندگاني وجود نخواهد داشت. از بزگترين ستاره ي آسمان تا كوچكترين ذره ي روي زمين دير يا زود مي ميرند : سنگ ها ، گياه ها ، جانوران هر كدام پي در پي به دنيا آمده و به سراي نيستي رهسپار شده در گوشه فراموشي مشتي گرد و غبار مي گردند ، زمين لااباليانه گردش مي كند؛ طبيعت روي بازمانده آنها دوباره زندگي را از سر مي گيرد : خورشيد پرتو افشاني مي نمايد ، نسيم مي وزد، گل ها هوا را خوشبو مي گردانند ، پرندگان نغمه سرايي مي كنند ، همه جنبندگان به جوش و خروش مي آيند. آسمان لبخند مي زند ، زمين مي پروراند ، مرگ با داس كهنه خود خرمن زندگاني را درو مي كند ... مرگ همه هستي ها را به يك چشم نگريسته و سرنوشت آنها را يكسان مي كند : نه توانگر مي شناسد نه گدا ، نه پستي نه بلندي و در مغاك تيره آدميزاد ، گياه و جانور را در پهلوي يكديگر مي خواباند ، تنها در گورستان است كه خونخواران و دژخيمان از بيدادگري خود دست مي كشند ، بي گناه شكنجه نمي شود ، نه ستمگر است نه ستمديده ، بزرگ و كوچك در خواب شيريني غنوده اند. چه خواب آرام و گوارايي است كه روي بامداد را نمي بينند ، داد و فرياد و آشوب و غوغاي زندگاني را نمي شنوند. بهترين پناهي است براي دردها ، غم ها ، رنج ها و بيدادگري هاي زندگاني. آتش شرربار هوي و هوس خاموش مي شود. همه اين جنگ و جدال ها ، كشتارها ، درندگي ها ، كشمكش ها و خودستايي هاي آدميزاد در سينه خاك تاريك و سرد تگناي گور فروكش كرده آرام مي گيرد . اگر مرگ نبود همه آرزويش را مي كردند ، فريادهاي نا اميدي به آسمان بلند مي شد ، به طبيعت نفرين مي فرستادند. اگر زندگاني سپري نمي شد چقدر تلخ و ترسناك بود. هنگامي كه آزمايش سخت و دشوار زندگاني چراغ هاي فريبنده جواني را خاموش كرده ، سرچشمه مهرباني خشك شده ، سردي ، تاريكي و زشتي گريبانگير مي گردد اوست كه چاره مي بخشد ، اوست كه اندام خميده ، سيماي پرچين تن رنجور را در خوابگاه آسايش مي نهد . اي مرگ ! تو از غم و اندوه زندگاني كاسته بار سنگين آن را از دوش برمي داري ، سيه روز تيره بخت سرگردان را سرو سامان مي دهي تو نوشداروي ماتم زدگي و نا اميدي مي باشي ديده سرشگبار را خشك مي گرداني تو مانند مادر مهرباني هستي كه بچه خود را پس از يك روز طولاني در آغوش كشيده نوازش مي كني و مي خواباند، تو زندگاني تلخ ، زندگاني درنده نيستي كه آدميان را به سوي گمراهي كشانيده و در گرداب سهمناك پرتاب مي كني ، تو هستي كه به دون پروري ، فرومايگي ، خود پسندي ، چشم تنگي و آز آدميان خنديده پرده به روي كارهاي ناشايسته او مي گستراني. كيست كه شراب شرنگ آگين تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناك كرده و از تو گريزان است فرشته تابناك را اهريمن خشمناك پنداشته !! چرا از تو بيم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان مي زند؟ تو پرتو درخشاني اما تاريكيت مي پندارند تو سروش فرخنده شادماني هستي اما در آستانه تو شيون مي كشند تو فرستاده سوگواري نيستي تو درمان دل هاي پژمرده مي باشي ، تو دريچه اميد به روي نااميدان باز مي كني ، تو كاروان خسته و درمانده زندگاني مهمان نوازي كرده آنها را از رنج راه و خستگي مي رهاني ، تو سزاوار ستايش هستي ، تو زندگاني جاويدان داري ...
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه هفدهم مهر 1384
و ساعت 17:49
|+|
قاصدك
خيره خيره مرا مي نگرد
كودكي ست
سرش به روي شانه افتاده
نگاهش مات شده
و دستانش حس يخ زدگي را از فرسنگها راه
منتقل مي كند
مرا مي نگرد
و من با نگاهش غرق ابهامي تهي مي شوم
تهي مي شوم
از خود
از همه
از من از تو
مي نگرم به چشمانش
شكوهي عظيم دارد
مرا تاب نگاه پروانه در لحظه سقوط نيست
مرا تاب حس تپش قلب گنجشك در دستان صياد نيست
مرا مي نگرد
و من در او خود را مي جويم
كه مدتهاست
من آواره ام
گمگشته در سراي روحم و عصيانگر
عصياني عظيم و خرد كننده
مرا تاب اين فاصله نيست
تهي دستانم، تهي دستانش را مي طلبد
كودك آرام آرام دور مي شود
رها مي شود
پر مي گشايد
مرا اما
غرق در ابهام تهي خويش
غرق در ابهام تهي چشمانش
ابهام نيم نگاه افتاده بر نگاه پر گناه من
رهاي دنياي آلوده ي چشمهاي هرزه مي كند
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ یکشنبه هفدهم مهر 1384
و ساعت 17:45
|+|
با يک شکلات شروع شد.
من يه شکلات گذاشتم توي دستش .
او يک شکلات گذاشت توي دستم.
من بچه بودم , او هم بچه بود.
سرم را بالا کردم.
سرش را بالا کرد.
ديد که مرا ميشناسد.
خنديدم.
گفت: <دوستيم؟>
گفتم : دوست دوست.
گفت: تا کجا؟
گفتم: دوستي که تا ندارد!
گفت: تا مرگ!!
خنديدم و گفتم: من که گفتم تا ندارد.
گفت: باشد, تا پس از مرگ!
گفتم: نه نه , تا ندارد.
گفت : قبول , تا انجا که همه دوباره زنده ميشوند, يعني زندگي پس از مرگ, باز هم با هم دوستيم, تا جهنم , تا بهشت , تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستيم.
خنديدم .
گفتم: تو برايش تا هر جا که دلت مي خواهد تا بگذار.
اصلا يه تا بکش از سر اين دنياتا ان دنيا.
اما من اصلا تا نمي گذارم.
نگاهم کرد.
نگاهش کردم.
باور نمي کرد.
مي دانستم.
او مي خواست حتما دوستي مان تا داشته با شد.
دوستي بدون تا را نمي فهميد.
گفت: بيا براي دوستي مان يک نشانه بگذاريم.
گفتم: باشد.تو بگذار.
گفت: شکلات , هر بار که همديگرو مي بينيم يک شکلات مال تو , يکي مال من , باشه؟
گفتم: باشه.
هر بار يک شکلات مي گذاشتم توي دستش, او هم يک شکلات توي دست من.
من تندي شکلاتم باز مي کردم و مي گذاشتم توي دهانمو تند تند ان را مي مکيدم.
مي گفت: شکمو! تو دوست شکمويي هستي.
و شکلاتش را مي گذاشت توي يه صندوق کوچولوي قشنگ.
مي گفتم بخورش ! ميگفت تموم ميشود .
مي خواهم تمام نشود.
براي هميشه بماند.
صندوقش پر از شکلات شده بود.
هيچ کدامش را نمي خورد.
من همه اش را خورده بودم.
گفتم اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها يا کرمها بخورند, ان وقت چه کار ميکني؟
گفت مواظب شان هستم .
مي گفت: مي خواهم نگه شان دارم تا مو قعي که دوست هستيم
و من شکلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم : نه نه , تا ندارد.
دوستي که تا ندارد.
يک سال, دو سال,چهار سال , هفت سال , ده سال , بيبست سال شده است .
او بزرگ شده است.
من بزرگ شده ام.
من همه شکلات ها را خورده ام.
او همه شکلات ها را نگه دا شته است.
او امده است امشب تا خداحا فظي کند.
مي خواهد برود.
برود ان دور دور ها.
مي گويد : مي روم اما زود بر مي گردم.
من ميدانم مي رود و بر نمي گردد.
يادش رفت شکلات را به من بدهد.
من يا دم نرفت.
يک شکلات گذاشتم کف دستش.
گفتم: اين براي خوردن.
يک شکلات هم گذاشتم کف ان دستش: اين هم اخرين شکلات براي صندوق کوچکت.
يا دش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش دارد.
هر دو را خورد.
خنديدم.
مي دانستم دوستي من تا ندارد.
مي دانستم دوستي او تا دا رد.
مثل هميشه.
خوب شد همه شکلات هايم رو خوردم.
اما او هيچ کدامشان را نخورد.
حالا با يک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه شانزدهم مهر 1384
و ساعت 2:13
|+|
salam
oni ke mikhastam ahde sho shekasto be paye eshgh jadid neshasto chesh roye arezom hamisheh basto poshte mehe panjeramon raha shod oni ke mikhastam mese ashk chekido to tole rah yehoo yeki ro dido sedaye az ma behtaro shenido be khater hichi azam joda shod
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1384
و ساعت 0:47
|+|
ستاره آي ستاره چشام اشكي نداره ديگه پيداش نمي شه نميادش دوباره ديگه دوستم نداره من و تنها ميذاره آخه گوش كن ستاره آي ستاره دل عاشق خريداري نداره خدايا اون و با عشق و محبت آشنا كن به درد اين دل ديوونه من مبتلا كن بيا بنشون گل مهر و وفا رو توي سينه ش من و از دست دلتنگي و تنهايي رها كن اگه عشقي نباشه دلي رسوا نمي شه دل پاك مثل شيشه ديگه پيدا نمي شه ديگه دنيا, ستاره برام دنيا نمي شه آخه گوش كن ستاره آي ستاره دل عاشق خريداري نداره
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384
و ساعت 1:37
|+|
سلام به تنها سنگ صبورم.
تو را صدا كردم
دوست دارم
دوريت را چه کنم؟ من آن ابرم كه مي خواهد ببارد سلام خسته ام خسته از اين دنيا که هر روز يه برگشو رو ميکنه
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384
و ساعت 1:33
|+|
من هم مانند تو ام، اي شب، تاريک و برهنه ; بر جاده فروزاني که بر فراز روياهاي من است، راه مي روم، و هر گاه پايم به زمين مي خورد يک درخت بلوط تناور پديد مي آيد من مانند تو ام ، اي شب، خاموش و عميق; و در دل تنهايي من الاهه اي ست در بستر زايمان و در وجود آن که زاييده مي شود آسمان به زمين مي رسد من مانند توام، اي شب، وحشي و وحشتناک، زيرا گوش هاي من پر است از فرياد ملت هاي مسخر و آه زمين هاي فراموش شده من مانند تو ام ، اي شب ، بي رحم و هولناک، زيرا که آغوشم از سوختن کشتي ها در دريا روشن مي شود، و از لب هايم خون جنگيان به خون غلتيده مي چکد من مانند تو ام ، اي شب، شاد و سر خوش، زيرا آن مردي که در سايه من آرميده اکنون از باده ناب سر مست است، و آن زني که در پي من افتاده سرگرم گناه لذت ناک است من مانند تو ام، اي شب، شکيبا و پر شور، زيرا که در سينه من هزار عاشق در کفن بوسه هاي پژمرده مد فون اند
یا علی
در اين سراي بي كسي / كسي به در نمي زند
دوست دارم پرنده باشم اما نه اون پرنده تنها چون تو اوج آسمونا میترسم تنهای تنها دوست دارم تو آشیونه مثل دوتا مرغ عاشق بشینیم دریا بسازیم از گریه های شبونه دوست دارم که ماهی باشم اما نه اون ماهی تنها چون توی تنگ بلوری میترسم تنهای تنها اگه تو باشی پیش من تنگ برام مثل یه دریاست چون که آرزوی ماهی فقط رسیدن به دریاست هرچی تو باشی همونم اگه تو پرنده باشی توی اوج آسمونم یا اگه باشی تو ماهی تو همون تنگ بلورم که برام مثل یه دریاست
مواظب خودت باش گلم یا علی
وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384
و ساعت 1:31
|+|
سختی های زندگی را
با ناخن هایم کندم سالهایی که گذراندم منو خسته کرد حتی بر نگشتم که نگاهشون کنم دوستانم وکسی روکه دوست داشتم تو عمرم هرگز نفروختم خسته شدم از دروغ ها از عشق ها از انسانهای دورو مورچه زیاد دیدم اما هرگز لهشون نکردم ناموس و شرفم را به پول نفروختم به جز خدا به هیچ چیز به دیده ی خدایی نگریستم اگر مرا شناخته بودی بدان که اینچنین جوانی هستم از این درد ها از آدمهای قدر نشناس از انسانها ی دوروونامردخسته شدم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384
و ساعت 1:27
|+|
salam delam gerefteh kash mishod berizam biron donya chi por az gham har roz bayad feker ghamato koni cheghadr tahamol khodaee khoda azat mamnon saber dadi
Miduni Farghe To ba Khoon Chye?,,,Khoon mire to ghalb va bar migarde,,Ama to miri to Ghalb Va mimuniiiiiiiiiiiii
Darya Avalin Eshghe Mara Bordi..Donya Dam Be Dam Mara To Azordi/////Darya Sarneveshtam Ra Be Yad Avar....Donya Sargozashtam Ra Makon Bavar akharin bar ke ono didam gardanbande salibi be oo hedie dadam .! Goft:man ke doooset nadaram pas chera be man hedie midi.! Goftam sare har ghabri salib mizaran in salib ro be gardanet balaye ghalbet beyaviz choon oonja ghabre mane asheghe bache ke bodam modam dastam ra az dastane kase ke moraghebam bod joda mikardam va arezoyam in bod ke yek bar tanha az kheyaban zendege rad shavam hala ke degar nimeshavad bache bod o bayd faght ashegh bod az sare bachegi har che sar be hava az vasate kheyaban zendegi meram hich kas hazer nimeshavad dastam ra begirad va baraye lahze ey moraghebam bashad
ZENDEGI ejbar ast MARG ekhtar ast ESHGH 1bar ast JODAEE ghambar ast
ey kash hich sime khardary nabood, kash mishod az labelaye har sime khardary gozar kard, aslan ey kash hich marzi nabood, ta miane do rooh jodaee afkanad, kash hich divary nabood ta sayehaye do hamsaye ra joda konad . kash mishod az divarha, simhaye khardar, sangha, va sakhreha gozar kardo be to resid. kash mishod hamangoone ke mitavan ashegh shod, ashegh niz mand, va hashegh ham mord. kash mishod rooh ra dar kalbode khoshke tan joda kard va parvaz ra tajrobe kard. kash mishod be rasty ashegh bood, be rasty mand. kash eshgh mimando rooh ra jala midad. kash jharfaye del seighal miyaft, ey kash eshgh miamad va hengame raftan mara niz ba khod mibord. ey eshgh , royaye tost ke omidvaram mikonad ta bemanama va bejangam. ey eshgh janam ra begir ,ama khodat ra hargez. ey eshgh ba man bia va beman Dar khabe naz boodam shabi .. didam kasi dar mizanad . dar ra gooshoodam rooye oo didam gham ast dar mizanad... ey doostane bi vafa az gham beyamoozid vafa gham ba in hame biganegi har shab be man sar mizanad..!>>> eshgh yani lahzehaye eltehab / eshgh yani lahzehaye nabe nab / eshgh yani hamcho man sheyda shodan / eshgh yani ghatreo darya shodan / eshgh yani dide bar dar dookhtan / eshgh yani dar feraghash sookhtan.en sheram kheili vasfe hale mane,,,,,na nakhand !!! manam mesle to yerozi mikhandidam…harkaso khasti nefrin ko
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه یازدهم مهر 1384
و ساعت 1:24
|+|
eshgh yani lahzehaye eltehab / eshgh yani lahzehaye nabe nab / eshgh yani hamcho man sheyda shodan / eshgh yani ghatreo darya shodan / eshgh yani dide bar dar dookhtan / eshgh yani dar feraghash sookhtan.en sheram kheili vasfe hale mane,,,,,na nakhand !!! manam mesle to yerozi mikhandidam…harkaso khasti nefrin ko
hame migan 1 sa@t yani 60 daghighe va 1 daghighe yani 60 sanie amma kasi nemige 1 sanie bedone to yani 60 sal
ino bedon ke toye donya ye ghalb hast ke faghat be khatere to mitape......va Oon ghalbe khodete
har chi eshghe ba neginesh, asemoona ba zaminesh, har chi khoobe behtarinesh, hamashoon ba ham fadat shan
khoda ali ,ali khoda,khoda ali, ka'be ali ,gheble ali,namaz ali ,sejde ali, vafa ali , safa ali , donya ali , eshgh ali ,eshgh ali ,eshgh aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
ey kash hich sime khardary nabood, kash mishod az labelaye har sime khardary gozar kard, aslan ey kash hich marzi nabood, ta miane do rooh jodaee afkanad, kash hich divary nabood ta sayehaye do hamsaye ra joda konad . kash mishod az divarha, simhaye khardar, sangha, va sakhreha gozar kardo be to resid. kash mishod hamangoone ke mitavan ashegh shod, ashegh niz mand, va hashegh ham mord. kash mishod rooh ra dar kalbode khoshke tan joda kard va parvaz ra tajrobe kard. kash mishod be rasty ashegh bood, be rasty mand. kash eshgh mimando rooh ra jala midad. kash jharfaye del seighal miyaft, ey kash eshgh miamad va hengame raftan mara niz ba khod mibord. ey eshgh , royaye tost ke omidvaram mikonad ta bemanama va bejangam. ey eshgh janam ra begir ,ama khodat ra hargez. ey eshgh ba man bia va b
Dar khabe naz boodam shabi .. didam kasi dar mizanad . dar ra gooshoodam rooye oo didam gham ast dar mizanad... ey doostane bi vafa az gham beyamoozid vafa gham ba in hame biganegi har shab be man sar mizanad
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه چهارم مهر 1384
و ساعت 9:31
|+|
سلام به تنها سنگ صبورم.
تو را صدا كردم
تو عطر بودي و نور
تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال
درون ديده من ابر بود و باران بود
صداي سوت ترن
صوت سوگواران بود!
ز پشت پرده باران
تو را نمي ديدم
تو را ، كه مي رفتي
ميان ماندن و رفتن
حصار فاصله
فرسنگهاي سنگي بود
غروب غمزدگي
سايه هاي دلتنگي
تو را صدا كردم
تو رفتي و همه گلها تو را صدا كردند
و برگهاي درختان
ترا صدا كردند
صداي برگ درختان
صداي گلها را
سرشك ديده من ناله تمنا را
نه ديدي و نه شنيدي
-ترن ترا مي برد
-به ناكجا مي برد
و من حصار فاصله را
نظاره مي كردم...
دوست دارم
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه چهارم مهر 1384
و ساعت 9:26
|+|
موقعي كه اين نامه را دريافت مي كنيد كسي را كه دوست داريدببوسيد ومنتظر يك معجزه با شيد اين نامه براي خوش شانسي شما فرستاده شده است.نسخه اصلي اين نامه در نيوزلند ميباشد اين نامه 9 بار در دنيا چرخيده است كه شانس براي شما فرستاده است.ظرف مدت چهار روز پس از دريافت شما خبرهاي خوشي دريافت خواهيد كرد.به شرط اينكه شما هم به نوبه خود آن را براي ديگران ارسال نمائيد.اين شوخي نيست با ارسال آن شانس خواهيد آورد.پول نفرستيد كپي آن را براي اشخاص بفرستيد كه احساس مي كنيدبه شانس احتياج دارند.پول نفرستيد چون تقدير قيمت ندارد.اين نامه را نگه نداريد بايد ظرف مدت 90ساعت از دست شما خارج شود .يك افسر عراقي77000 دلار دريافت كردولي چون اين زنجير را شكست آن رااز دست داددرهمين حال در فلسطين حين ران به دليل آنكه اين نامه را به جريان نينداخت6روزپس از دريافت،همسر خود را از دست داد.اگرچه قبل ازهمسرش 775000 دلار دريافت نموده بود.حتما” كپي را بفرستيدوببينيد ظرف مدت 5روزچه اتفاقي مي افتد.زنجير از ونزوئلاشروع شد واين نامه از آمريكاي جنوبي نوشته شد.شما بايد 20كپي تهيه وبراي دوستان وهمسايگان بفرستيد وپس از چند روز يك سورپريز دريافت خواهيد كرد.اين يك حقيقت است.حتي اگرشما خرافاتي نباشيدتوجه كنيدكنستانتين ارنست در سال 1965 نامه را دريافت كرد واز منشي خواست كپي آن را تهيه كند وارسال نمايد 3روز بعد او2000000 دلار برنده شد.كالوده يك كارمنداداري اين نامه را دريافت كرد وفراموش كرد اين نامه را ظرف مدت 90ساعت ارسال نمايد او شغلش را از دست داد كمي بعد نامه را پيداكردوكپي آن را ارسال نمودظرف مدت چند روزشغل بهتري بدست آورد.زلان نارون اين نامه رادريافت نمودوچون آن را باور نكرددورانداخت 9روزبعد مرد.نامه توسط يك زن جوان كاليفرنيائي دريافت شد وچون ناخوانا بود به خود قول داد كه نامه را مجددا”تايپ كند وارسال نمايد نامه را كنار گذاشت تا بعد اين كار را انجام دهد.ناگهان مشكلات بدي در مورد اتومبيلش رخ داد.او با كمي كنجكاوي دريافت دليل بروز مشكلات بابت تاخير 96 ساعته در ارسال نامه است بيدرنگ همانگونه كه قول داده بودنامه را تايپ كرد بلافاصله در مدت چند روزبرنده اتومبيل نو گرديد .به ياد داشته باشيد كه پول نفرستيد اين نامه راناديده نگيريدحتي اگر اعتقاد نداشته باشيد اين نامه را حمل كنيد به نام آن مهربان
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ دوشنبه چهارم مهر 1384
و ساعت 9:21
|+|
salam emroz 2 mehr hast man dar ke nar dostam tazeh daram in weblog rah mindazam arezo ham ziyadeh va tamam omidam ro az dast dadam omid varam betonam az in be bar ba omid arezo be ayandeh beram jolo fada hamaton bye ]
vaghty del arzeshe khodesh ro az dast bede... cheshmat dige ashki baraye rikhtan nadashte bashe, vaghty dige ghodrate faryad zadan ro ham nadashte bashi .... vaghty dige har che dele tanget gofte bashe gofte bashi... vaghty dige daftaro ghalam ham tanhatgozashte bashand... vaghty az daroon, tamame vojoodet yakh bezane ...vaghty cheshm az donya bebandi va arezooye marg koni va dige hich kas to ro dark nakone ... vaghty ehsas mikoni tanha tarine tanha ha hasty ... vaghty bad shamhaye otaghet ro khamoosh mikone ... cheshmat ro beband va az tahe del labkhand bezan ke ba har labkhandi roohi khamoosh jan migirad va derakhte pir javan mishavad ....
manam az khoda khastam dorost shabih hamon chizi ke to az khod khasteh bodi khoda be manam nadadesh ama na be khater in keh be salaham nabod vaseh in keh liyaghatesh ro nadashtam liyaghat dashtan on chiz bozorg ro nadashtam bad az on chizi digeh ee ham azash khastam ama on baz ham nadad vali man bazam dar khonasho zadam neshestam zar zar geryeh kardam goftam basheh nadeh ama azam ro bar nagardon ageh az khonat bironam koni man mimiram on biron hava sardeh on biron por az gorgeh on biron mano mikoshan khodaya bezar i n ja bemonam ghol midam digeh hichi azat nakham faghat bironam nakon faghat rot ro azam bar nagardon negaham kard labkhandi zad va goft mageh nashnidi khoda arhama alrahemineh mageh eteghad nadari ke ageh bandehee dar khonamo bezaneh man tanhash nemizaram mageh nashnidi khoda az hameh bishtar vaseh bandeh hash del misozoneh goftam shenidam goft mageh nashnidi khoda az bandeh haye ke kam bekhan khoshesh nemiyad goftam chera amma akheh khoda jon to ke kama ro nemidi labkhand berom zad va goft midam har chi ke bekhahi midam faghat shayad modelesh ba oni ke to zehn toeh fargh koneh faghat shayad zamanesh tolani tar basheh vali motmaen bash behet mideh ya oni ro ke khasti ya behtaresho pass azizan ba khoda bashid va padeshahi konid azash bekhahid behtarino ke mideh va khobesham mideh be omid in ke be arezoyat beresi dost dareton arezo
نوشنه شده توسط ارزو تاریخ شنبه دوم مهر 1384
و ساعت 18:2
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|